تبليغاتX
خاتم الانبیاء
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله اجمعین
صلی الله علیک یا رسول الله صلی الله
علی روحک و بدنک صبرت و انت الصادق المصدق .

 با عرض سلام و خوشآمد گویی خدمت شما بیننده ی عزیز و  التماس دعا ، بالاخص در این ایام مبارک ، ضمن تشکر از حضور پرمهرتان و زمانی که برای مطالعه ی مطالب این وبلاگ صرف خواهید کرد ، انشاء الله ؛ خواهشمندیم با پیشنهادات و مخصوصا انتقادات سازنده ی خود ما را در جهت ارتقاء سطح علمی مطالب و فنی وبلاگ یاری نمایید با امید به اینکه همگی در این فعالیت اخروی سهیم و شریک باشیم .
شروع کار وبلاگ از تاریخ بیستم مرداد ماه در جهت شرکت در " جشنواره پیامبر اعظم (ص) " بوده است .
هدف ما در درجه ی اول بالا بردن سطح آشنایی نوجوانان و جوانان جویای علم و حقیقت با پیامبر گرامی اسلام (ص) می باشد ؛
 پیامبری که
تولدش ، دوران کودکی اش ، زمان جوانی اش ، پیامبری اش ، خستگی ناپذیریش ، چشم پوشی اش از وطن و انتخاب مرکز تبلیغاتی جدید و به دنبال همه ی اینها مبارزات قهرمانانه ی وی نکات مهم زندگی او را تشکیل می دهند .
پیامبری که
خود در تعریف هویت پیامبرانه ی خویش ، به بلاغت تمام گفت که : انسانی است برخوردار از وحی و در این تعریف انسانیت و اقتضائات بشریت خود را ، دلیرانه بر آفتاب افکند و تصویری موزون از دو پاره ی خاکی و افلاکی خویش به دست داد و نبوت را مقتض قهر بشریت ندانست و انسانیت را با الهام گیری و پیامبری سازگار آورد و از خاک منشی و زمین نشینی بیمناکی و شرمندگی ننمود .

ای مبارک آن گلیم گل تو را
و ای خنک آن وصف مزمل تو را
نه ملک بودی نه دل خسته ز خاک
ای بشیر ما بشر بودی و پاک

پیامبری که
وقتی از دور با نگاهی زمینی و بشری به وی نظر می کنیم او را فردی مدیر ، مصلح ، موید و فوق العاده موفق می بینیم . کسی که بنایی که می خواست بسازد ، یک تنه ساخت و پس از مرگش هم برنامه و طرح او توقف نیافت و بلکه شتاب بیشتری گرفت و وعده ای که خداوند به او داده بود علی رقم دشواری ها و دشمنی های بسیار محقق شد . همان که مولانا گفت :

نام تو را از ترس پنهان می گوند
چون نماز آرند پنهان می شوند
من مناره پر کنم آفاق را
کور گردانم دو چشم عاق را
آنچنان کرد و از آن افزون که گفت
او بخفت و بخت و اقبالش نخفت

و تفاوت پیامبران با دیگر  ارباب تجربه در اين است که آنان در حيطه و حصار تجربه شخصي باقی نمی مانند و با آن دل خوش نمی دارند و عمر خود را در ذوقها و مواجید درونی سپری نمی کنند ، بلکه بر اثر حلول و حصول این تجربه ،ماموریت جدیدی احساس می کنند و انسان تازه ای می شوند و این انسان تازه ، عالم تازه و آدم تازه ای بنا می کند . به قول اقبال :

چونکه در جان رفت جان دیگر شود
جان چو دیگر شد جهان دیگر شود ...

در پایان از خداوند متعال از صمیم قلب خواستاریم که نیت ما را در این امر زیبا و پرارزش خالص گرداند ، همانا که پیامبر (ص) فرموده اند : خدای تبارک و تعالی به چهره های شما یا به دارائی شما نمی نگرد بلکه به دل ها و اعمال شما می نگرد .

یا حق .  

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/28ساعت 16:28  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مقدمه