معروف اینست که خدیجه هنگام ازدواج ، 40 ساله بود و 15 سال پیش از عام الفیل ، قدم به عرصه وجود نهاده است . ولی بعضی کمتر از این نیز نوشته اند . وی قبلا دو شوهر کرده بود ، به نام های "عتیق بن عائذ" و "ابوهالة مالک بن بناش التمیمی" که رشته زندگی هر کدام به وسیله مرگ پاشیده شده بود .

قدر مسلم این است که پیشنهاد ، ابتدا از طرف خود خدیجه بوده است . حتی ابن هشام نقل می کند که : خدیجه شخصا تمایلات خود را اظهار و چنین گفت : عموزاده ! من بر اثر خویشی که میان من و تو برقرار است و آن عظمت و عزتی که میان قوم خود داری و امانت و حسن خلق ، و راستگویی که از تو مشهود است ؛ جداً مایلم با تو ازدواج کنم . "امین قریش" به او پاسخ داد که لازم است عموهای خود را از اینکار آگاه سازد و با مشورت آنها این کار را انجام دهد .
بیشتر مورخان معتقدند که نفیسه ، دختر "علیه" ، پیام خدیجه را به پیامبر به طرز زیر رساند : " محمد ! چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمی کنی ؟ هرگاه من تو را به زیبایی و ثروت ، شرافت و عزت دعوت کنم می پذیری ؟ پیامبر فرمود : منظورت کیست ؟ وی "خدیجه" را معرفی کرد . حضرت فرمود : آیا (خدیجه ) به این کار حاضر می شود ؛ با اینکه وضع زندگی من با او فرق زیادی دارد ؟ نفیسه گفت : اختیار او در دست من است ، و من او را حاضر می کنم . تو وقتی را معین کن ، که وکیل او " عمرو بن اسد" با شما و اقوامتان دور هم ، گرد آمده و مراسم عقد و جشن برگزار شود .
رسول گرامی ، با عموهای بزرگوار خود ( ابوطالب ) جریان را مذاکره کرد . مجلس با شکوهی که شخصیت های بزرگ قریش را در بر داشت تشکیل گردید . نخست ابوطالب خطبه ای خواند که آغاز آن حمد و ثنای خداست و برادر زاده خود را چنین معرفی کرد : برادر زاده من ، محمد بن عبدالله ، با هر مردی از قریش موازنه و مقایسه شود ؛ بر او برتری دارد . و اگر چه از هر گونه ثروتی محروم است ، لکن ثروت سایه ایست رفتنی و اصل و نسب چیزی است ماندنی ... .
در مقابل "ورقة بن نوفل بن اسد" که از بستگان خدیجه بود ، ضمن خطابه ای گفت : کسی از قریش منکر فضل شما نیست ، ما از صمیم دل می خواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم .
عقد نکاح جاری شد و مهریه چهارصد دینار معین شده و بعضی گفته اند که مهریه بیست شتر بوده است .

مردان مادی گرا پیش خود چنین تصور می کنند که : چون خدیجه ثروتمند و تجارت پیشه بود برای امور تجارتی خود ، به یک مرد امین بیش از هر چیزی نیازمند بود . از این لحاظ با محمد ازدواج نمود ؛ و محمد نیز از وضع زندگی آبرومندانه او آگاه بود با اینکه توافق سنی نداشتند ؛ تقاضای او را پذیرفت .
ولی آنچه را تاریخ نشان می دهد : محرک خدیجه برای ازدواج با امین قریش ، یک سلسله جهات معنوی بود ، نه جنبه های مادی . اینک شواهد ما :
1- سخنان "میسره" از محمد(ص) که در طول سفر از او دیده بود و آنچه را از راهب شام شنیده بود ، در خدیجه شوق مفرطی که سرچشمه آن علاقه به معنویت محمد (ص) بود در خود احساس کرد و بی اختیار به "میسره" گفت : کافی است ! علاقه مرا به محمد ، دو چندان کردی . برو من تو و همسرت را آزاد کردم و دویست درهم و دواسب و لباس گرانبهایی در اختیار تو می گذارم .
سپس حرفهای "میسره" را با "ورقة بن نوفل" که دانای عرب بود نقل می کند . او می گوید : صاحب این کرامات پیامبر عربی است .
2- روزی خدیجه در خانه خود میان جمعی نشسته بودند ، یکی از دانشمندان یهود در آن محفل بود . اتفاقا جوان قریش از کنار منزل آنها گذشت ، و چشم دانشمند یهود به پیامبر افتاد . از خدیجه خواست محمد را نگه دارد . رسول اکرم تقاضای دانای یهود را که مبنی بر نشان دادن علائم نبوت در بدن او بود پذیرفت . دانشمند یهودی به خدیجه گفت او برای ختم نبوت و ارشاد مردم پرورش داده شده است . خدیجه دلیل این حرف او را جویا شد . وی گفت : من علائم پیامبر آخرالزمان را در تورات خوانده ام و از نشانه های او این است که پدر و مادر او می میرند ، و جد و عموی وی از او حمایت می نمایند و از قریش زنی را انتخاب می نماید که سیده ی قریش است . سپس اشاره به خدیجه نمود و گفت : خوشا به حال کسی که افتخار همسری او را بدست آورد .
3- ورقه ، عموی خدیجه ، از دانایان عرب بود ، و اطلاعات فراوانی درباره کتب عهدین داشت و مکرر می گفت که : مردی از میان قریش ، از طرف خدا برای هدایت مردم برانگیخته می شود و یکی از ثروتمندترین زنان قریش را می گیرد . و چون خدیجه ثروتمندترین زنان قریش بود ، از این لحاظ گاه و بیگاه به خدیجه می گفت : روزی فرا رسد که تو با شریفترین مردم روی زمین وصلت می کنی .
4- خدیجه شبی در خواب دید : خورشید بالای مکه چرخ خورد و کم کم پایین آمد و درخانه او فرود آمد . ورقه خوایب وی را چنین تعبیر کرد : با مرد بزرگی ازدواج خواهی نمود که شهرت او عالم گیر خواهد شد .

رسول گرامی با سفر آخری که به شام داشت ، آنهم به طرز وکالت و نمایندگی از طرف یکی از زنان سرشناس قریش ( خدیجه )تا حدی وضع مالی او را تثبیت نمود . وی پس از دریافت اجرت از خدیجه به سوی عموی خود رفت و ابوطالب با دیدن وی و پیروزی او در تجارت بسیار شادمان شد و حاضر شد برای ادامه شغل بازرگانی به او دو اسب و دو شتر داده ، و از پولی که در این سفر بدست آورده و همه را در اختیار عمو گذارده بود ، همسری برای او انتخاب کند .
در چنین شرایط ، رسول گرامی (ص) تصمیم قاطع گرفت که همسری همسری بعنوان شریک زندگی انتخاب نماید . ولی چطور شد که این قرعه به نام خدیجه افتاد در حالی که قبلا پیشنهاد ثروتمندترین رجال قریش را درباره ازدواج با خود ، رد کرده بود و چه عللی این دو شخص را که از نظر زندگی کاملا مختلف بودند بهم نزدیک کرد در مطالب آتی به آن می پردازیم .
به همین حد اکتفا می کنیم که : این ازدواج معلول و مولود ایمان خدیجه به تقوا و پاکدامنی و عفت و امانت عزیز قریش بود ؛ و البته خدیجه هم زنی پاکدان و عفیف بود ، پیوسته دنبال شوهری متقی و پرهیزگار می گشت و از این نظر پیامبر درباره وی فرمود : خدیجه از زنان با فضیلت بهشت است .

کاروان قریش آماده حرکت شد . کالاهای بازرگانی خدیجه نیز در آن میان بود ...
بالاخره کاروان به مقصد رسید و همگی در این مسافرت سودی بردند ، ولی پیامبر بیش از همه سود برد .
کاروان قریش به مکه نزدیک شد ، "میسره" غلام خدیجه ، رو به رسول خدا نمود و گفت : چه بهتر شما پیش از ما وارد مکه شوید و خدیجه را از جریان تجارت ، و سود بی سابقه ای که امسال نصیب ما گشته است ، آگاه سازید . پیامبر در حالی که خدیجه در غرفه خود نشسته بود ، وارد مکه شد . خدیجه به استقبال او دوید ، پیامبر با بیان شیرین خود جریان کالاها را تشریح کرد .
"میسره" غلام خدیجه آنچه را که در این سفر اتفاق افتاده بود تعریف کرد :
"امین" ، بر سر موضوعی با تاجری اختلاف پیدا نمود ، آن مرد به او گفت به "لات" و "عزی" سوگند بخور ، تا من سخن تو را بپذیرم . "امین" در پاسخ وی گفت : پست ترین موجودات پیش من همان لات و عزی است . و نیز میسره اضافه نمود : در "بصری" "امین" به منظور استراحت زیر سایه درختی نشست . در این هنگام چشم راهبی که در صومعه خود نشسته بود به امین افتاد ، و آمد و از من نام او را پرسید . سپس چنین گفت : این مرد که زیر سایه این درخت نشسته است ؛ همان پیامبری است که در " تورات و انجیل " درباره او بشارت های فراوانی خوانده ام .

روزی ابوطالب که خود بزرگ قریش بود ، وضع دشوار زندگی برادرزاده او را وادار نمود که برای وی شغلی در نظر بگیرد ؛ و به محمد پیشنهاد کرد که : خدیجه دنبال مرد امینی می گردد که زمام تجارت او را بر عهده بگیرد ؛ چه بهتر که محمد خود را به وی معرفی نمایی .
مناعت و بلندی روح پیامبر ، مانع از آن بود که مستقیما به خدیجه چنین پیشنهادی کند . و به عموی خود گفت : شاید خود خدیجه دنبال من بفرستد ، زیرا می دانست در میان مردم به لقب "امین" معروف است . اتفاقا جریان نیز همینطور شد و خدیجه کسی را دنبال پیامبر فرستاد و گفت : چیزی که مرا شیفته تو نموده است ، همان راستگویی و امانت داری و اخلاق پسندیده توست و من حاضرم دو برابر آنچه را که به دیگران می دادم به تو بدهم و دو غلام خود را همراه تو بفرستم که در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند .

رهبران آسمانی وظیفه خطیر و بزرگی بر عهده دارند ، وظیفه ای که با گرفتاری و محرومیت ، شکنجه و بلا ، قتل و کشتن و انواع مصائب توام و هم آغوش است . و هر چه هدف بالاتر و بزرگتر باشد ، مصائب آن شدیدتر و عظیم تر خواهد بود . از این رو شرط کامیابی رهبران الهی ، صبر و بردباری و شکیبایی در برابر هر گونه آزار و تهمتی می باشد .
نیروی صبر و شکیبایی در انسان تدریجا بوجود می آید ، باید حوادث ناگوار پیش آید تا روح کاملا به امور سخت و سنگین آشنا شود .
پیامبر اسلام هم مانند دیگر پیامبران قسمتی از عمر خود را در راه چوپانی و شبانی گذرانده است و در این راه فردی سختی دیده و شکیبا و بردبار گشته است . شخصیتی که باید با ابوجهل ها و ابولهب ها مبارزه کند ، و از افراد زبون که اندازه شعور و ادراک آنها این بود که در برابر هر سنگ و چوبی خاضع می شدند ؛ مصلما باید فردی باشد صبور و شکیبا که در برابر هیچ اراده ای جز اراده حق تسلیم نشود .
مسئله دیگر اینست که برای فردی مانند محمد که سرشار از غیرت و شجاعت بود ، دیدن مناظر زورگویی زورمندان قریش و تظاهر آنان به ناپاکی سخت و گران می باشد . صحنه هایی از پرستش بت های بی روح ، بیش از هر چیز برای یک شخص فهمیده ناگوار است . از این جهت پیامبر مصلحت را در این دید که مدتی در بیابان ها و کوه ها و دور از آن اجتماعات کثیف به سر برد ؛ البته این ملب نه به این معنی است که مرد متقی باید در برابر فساد سکوت برگزیند و فقط حساب زندگی خود را از آنان جدا سازد ؛ بلکه از آنجا که پیامبر از جانب خدا مامور به سکوت بود ، و زمینه "بعثت" فراهم نگشته بود ، از این جهت یک چنین روشی را برگزید .
و آخرین علت اینکه ، این کار فرصتی بود برای مطالعه صفحه زیبای آسمان و اوضاع ستارگان ، دقت در آیات تکوینی وانفسی که همگی نشانه های وجود او می باشند .





