تبليغاتX
خاتم الانبیاء
دنبالهء نزول وحی

روح بزرگ پیامبر با نور وحی نورانی بود ، پس از آن همان فرشته به وی خطاب کرد :ای محمد" تو رسول خدایی ومن جبرئیلم" . گاه گفته اند این ندا رادر هنگام پایین آمدن از کوه شنید .  این پیش آمد موجب اضطراب و وحشت وی شد از آنجهت که وظیفهء بزرگی را عهده دار شده بود .
البته این اصطراب منافاتی با یقین و اطمینان او به درستی آنچه به او ابلاغ شده بود ندارد، چون روح هر اندازه توانا باشد و هر اندازه با دستگاه غیب ، وعوالم روحانی بستگی داشته باشد،در آغاز روبرو شدن با فرشته ای که تا حال با او ملاقاتی نداشته است آن هم د ربالای کوه ،چنین حالتی طبیعی است ولذا بعد این اضطراب از بین می رود .
همسر وی با مشاهدهء ایشان متوجه خستگی و تفکر او شد وجریان را پرسید، پس آنچه که اتفاق افتاده بود را برای خدیجه شرح داد. خدیجه با دیدهء احترام به او نگریست و وی را دعا کردوگفت: خداتو را یاری خواهد کرد.
سپس رسول اکرم احساس خستگی کرد ، رو به خدیجه نموده فرمود :
دثرینی : مرابپوشان . "خدیجه" او را پوشانیده و اندکی در خواب فرو رفت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 4:55  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین جلوه حقیقت
آغاز وحی

فرشته ای از جانب خدا آیاتی چند به عنوان طلیعه وآغاز کتاب هدایت وسعادت ،برای امین قریش بخواند تااو را به کسوت نبوت مفتخر سازد .
آن فرشته همان جبرئیل وآن روز همان روز مبعث بود.
پس جای شک نبود که برای روبرو شدن با فرشتهء وحی،باید روحی بزرگ ونیرومند داشت که تاب تحمل بار نبوت وملاقات با او را داشته باشد،امین قریش این آمادگی را به وسیلهء عبادتهای طولانی،تفکرهای ممتدوعنایات الهی به دست آورده بود .
ایشان پیش از روز بعثت خوابها و روءیاهایی می دیدند که مانند روز روشن دارای واقعیت بود .
لذت بخش ترین ساعات برای او ساعات عبادت وخلوت کردن با خدا در تنهایی بود.او به همین حال بود که درروز مخصوص فرشته ای با لوحی فرود آمد،و آنرا در برابر او گرفت وبه او گفت: بخوان. او از آنجا که امی ودرس نخوانده بود ،گفت :من توان خواندن ندارم.
فرشتهء وحی او را سخت فشرد ،سپس در خواست خواندن کرد،وهمان جواب را شنید، فرشته باردیگر او را فشرد، این عمل سه بار تکرار شد.....و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد که می تواند لوحی را که در دست فرشته بود، بخواند.
در این موقع آیاتی را که دیباچهء کتاب سعادت بشریست را خواند : "بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، ......................آموخت."
پیامبر پس از آن از کوه حرا پایین آمد وبه سوی خانه رهسپار شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 4:54  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین جلوه حقیقت
امین قریش در کوه حراء ...

کوه حراء،در شمال مکه قرار دارد .به فاصلهء نیم ساعت می توان به قلهء آن صعود نمود .ظاهر این کوه را تخته سنگهای سیاهی تشکیل می دهد و کوچکترین آثار حیات در آن دیده نمی شود.در نقطهء شمالی آن ،غاری است که انسان پس از عبور از میان سنگها می تواند به آن برسد،که ارتفاع آن به قدریک قامت انسان است.قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود،و قسمتهای دیگرآن در تاریکی دائمی فرو رفته است.
این غار با زبان حال خود می گوید :این نقطه عبادتگاه عزیز قریش است.او شبها وروزها،پیش از آنکه به مقام رسالت برسد ،در اینجا بسر می برد. وی این نقطهء دور از غوغا را به منظور ئبادت وپرستش انتخاغب کرده بود وتمام ماه رمضان را در آنجا می گذراند، ودر غیر آن گاه وبیگاه به آنجا پناه می برد .
تا آنجا که همسر عزیزش می دانست که هر موقع ایشان در منزل نیستندء به طور قطع در کوه حرا مشغول عبادتند، هر گاه کسانی را دنبال او می فرستاد ، وی رادر حال عبادت می دیدند.
او پیش از بعثتش به دو موضوع بیشتر می اندیشید:
اول: او درتفکر در  ملکوت زمین وآسمانی در سیمای هر موجودی نور خدا ،قدرت او وعلمش را مشاهده میکرد،و از این طریق روزنه هایی را از غیب به روی خود می گشود.
دوم: در بارهء وظیفهء سنگینی که بر عهدهء او گذاشته می شد،فکر می کرد.
اصلاح جامعهء آن روز با آن فساد وانحطاط کار محالی نبود،ولی اجرای آن نیز خالی از رنج ومشقت نبود.واین بود که فساد زندگی مکیان و عیاشی قریش را می دیدو در نحوهء اصلاح آنان به فکر فرو می رفت .
از پرستش بتان بی روح وبی اراده توسط مردم متاثر بودوآثار ناراحتی در چهرهء او نمایان میشد،ولی وی هنوز مامور به باز گوئی حقایق نبود،پس از بازداری مردم خودداری می کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 4:53  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین جلوه حقیقت