تبليغاتX
خاتم الانبیاء
هیئت اعزامی قریش

هئت اعزامی حبشه وسیله بیداری قریش شد و آنان در صدد تحقیق بر آمدند و جمعیتی متشکل از " حارث بن نصر و عقبه بن ابی معیط " و غیره به نمایندگی قریش ، رهسپار یثرب (مدینه ) شدند تا رسالت و دعوت " محمد " را با دانشمندان " یهود " در میان بگذارند . دانایان یهود به آنها گفتند که از " محمد " سوال کنید که : 1- روح چیست ؟(مقصود روح انسانی نیست بلکه چون طراحان سوال یهود بودند و این گروه روابط حسنه ای با روح الا مین که همان جبرئیل امین است ، نداشتند،بود )
2- سرگذشت جوانانی که در گذشته از انظار مردم پنهان شده اند . ( اصحاف کهف )
3- زندگی مردی که در شرق و غرب جهان گردش نمود . ( ذوالقرنین )
اگر " محمد " پاسخ آنها را داد یقین بدانید که برگزیده خداست ، و در غیر این صورت دروغگو است باید از بین برود . آنان این سوالات را در جلسه ای که ترتیب داده بودند مطرح کردند و رسول خدا فرمود ، برای پاسخ به این سوالات منتظر وحی هستم . وحی نازل شد . پاسخ مربوط به وحی در سوره " اسرا / 85 " ؟آمده و دو پاسخ دیگر در سوره " کهف / 9-28 و 83-98 "

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/05ساعت 12:32  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت
هیئت تحقیقی مسیحی از حبشه به مکه

بر اثر تبلیغات مهاجران مسلمان ، از جانب مرکز روحانیون حبشه یک گروه تحقیق در حدود بیست نفر به مکه آمدند و با پیامبر ملاقاتی کرده وسوالات خود را از ایشان پرسیدند . رسول خدا به سوالات آنان پاسخ داد و آنها را به اسلام دعوت نمود و آیاتی را برای آنان تلاوت نمود . این آیات چنان در دل آنان رسوخ کرد که بی اختیار اشک از چشمان آنان سر آزیر شد و همه نشانه هایی که در انجیل بود را در وی محقق دیدند . این جلسه بر ابوجهل فرعون مکه گران آمد و با تندی گفت : شما را مردم حبشه به عنوان تحقیق فرستاده اند ، دیگر قرار نبود که دست از آیین خود بردارید ، گمان نمی کنم ابلهتر از شما در روی زمین باشد . آنان در جواب او که بسان ابر تیره می خواست جلوی اشعه حیات بخش خورشید را بگیرد جمله مسالمت آمیز : ما به آیین خود ، شما به آیین خود باشید ولی اگر چیزی را به نفع خود تشخیص دادیم از آن نمی گذریم " ، را گفته و نزاع را خاتمه دادند .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/05ساعت 12:31  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت
دسیسه دیگر قریش

روزنه امیدی برای قریش باقی نماند . عمروعاص حیله گر شب با تنها همراهش به گفتگو نشست که باید از راه دیگری وارد شویم تا به قیمت جان مهاجران تمام شود . من فردا به شاه می گویم که رئیس مهاجران عقاید خاصی در باره عیسی دارد که با مبانی و اساس نصرانیت سازگار نیست . عبدالله او را از این کار باز داشت و گفت در میان آنان افرادی با ما خویشاوند هستند ، ولی تلاش او موثر نبود . پس فردای آنروز با همه وزیران به دربار شاه بار یافتند و از در دلسوزی و حمایت از آیین رسمی حبشه برآمدند و از عقاید مسلمانان در باره مسیح انتقاد کردند و وجود آنها را در آن کشور خطرناک توصیف کردند . شاه با هوش دوباره از در تحقیق برآمد و آنها را احضار نمود . اینبار گویی به مسلملنان الهام شده بود که درباره عقیده آنان نسبت به مسیح سوال می شود . و این بار باز هم جعفر سخنگو بود . نجاشی سوال کرد عقیده شما در باره عیسی مسیح چیست ؟ جعفر هم که به دوستانش قول داده بود که آنچه پیامبر در این باره گفته را باز گوید ، گفت : " عقیده ما در باره حضرت مسیح همانست که پیامبر ما خبر داده است ، وی بنده و پیامبر خدا بود ، روح و کلمه ای از ناحیه او بود ، که به مریم عطا نمود ." شاه از این سخن خوشحال شد و گفت به خدا سوگند عیسی را بیش از این مقامی نبود . ولی وزیران گفتار شاه را نپسندیدند و شاه بر خلاف آنان عقاید مسلمانان را تحسین کرد و هدایای قریش را جلوشان ریخت و گفت خدا موقع دادن قدرت از من رشوه نگرفته است لذا سزاوار نیست از این راه ارتزاق کنم ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/04ساعت 12:18  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت
قریش به دربار حبشه !

سران مکه از نفوذ مسلمانان که باعث می شد خاک حبشه پایگاه محکمی باشد بر علیه کفر به شدت متوحش شدند ، ترس آنها از این بود که نفوذ هواداران اسلام در دربار نجاشی ، نظر وی را به اسلام جلب کرده و با یک لشکر مجهز حکومت بت پرستی را از شبه جزیره بیافکند . پس سران دارالندوه ( محلی در کنار کعبه که قریش در آن پیرامون مشکلات به شور می نشستند ) تصمیم گرفتند برای جلب نظر شاه و وزرا هدایایی را با دو نفری که به قید قرئه جهت سفر انتخاب شده بودند رهسپار کنند . رئیس دارالندوه به این دو نفر که کار کشته و حیله گر بودند یعنی "عمرو عاص و عبدالله بن ربیعه " دستور داد قبل از ملاقات نجاشی هدایا را به وزرا تقدیم داشته و نظر آنها را جلب کرده تا شما را تصدیق کنند . این دو نیز چنین کردند و با نادان جلوه دادن و به تمسخر گرفتن گروه مسلمانان ، که آری آیین نیاکان ما را زیر پا گذاشته اند و ... درخواست خود را مبنی بر اخراج آنها بدون هیچ گونه گفتگو با آنها عنوان کردند . اطرافییان آزمند و نزدیک بین قول مساعدت دادند . فردای آنروز این دو با سخنانی حاکی از سبک مغز و تازه به دوران رسیده بودن گروه جوان مسلمان پناهنده و زیر سوال بردن آیین آنان که نه مطابق با آیین رسمی حبشه و نه آیین ماست و دارند از پیشگاه ملوکانه شما سو استفاده می کنند داد سخن دردادند که آنها را از خاک خود بیرون کنید . ولی با همه این تلاشها و حامیانی که این دو در دربار برای خود ساخته بودند ، حاکم دادگر و دانا با همه مخالفین حاشیه نشین دربار گفت : " هرگز این کار عملی نیست من گروهی را که به خاک و کشورم پناهنده شده اند بی تحقیق به دست این دو نمی سپارم ، پس از تحقیقات اگر حرف این دو درست بود آنها را به کشورشان باز می گردانم در غیر این صورت هرگز حمایت خود را از آنان برنمی دارم و پیش از پیش آنان را کمک می کنم ."
پس از آن مسلمانان مهاجر را بدوناطلاع قبلی به دربار آوردند ، مسلمانان نگران بودند چگونه "جعفربن ابی طالب " به عنوان سخنگو با شاه حبشه سخن خواهد گفت ، او چنین گفت : من آنچه را که از راهنما و پیامبر خود شنیده ام بی کم و کاست خواهم گفت . وی در پاسخ سوال نجاشی که گفت چرا دست از آیین نیاکان خود برداشته و به آیینی که نه با دین و نه با کیش پدران خود مطابقت دارد گرویده اید ؟ ( که ما به طور خلاصه در اینجا آورده ایم ) گفت : " ما گروهی نادان و بت پرست بودیم که از مردار اجتناب نمی کردیم ، کارهای زشت می کردیم ، همسایه پیش ما احترام نداشت و قوی بر ضعیف و افتاده ارجعیت داشت و ... تا اینکه یک نفر از ما که سابقه درخشانی در پاکی داشت برخاست و ما را به یکتا پرستی دعوت نمود و ستایش بتان را نکوهیده شمرد و دستور داد در رد امانت و اجتناب از نا پاکیها و دوری از دروغ و خیانت در امانت و پرهیز از جنگ و خونریزی و آمیزشهای نا مشروع  بپرهیزیم و با خویشان و همسایگان مهربان باشیم . به ما دستور داد : نماز بخوانیم ، روزه بگیریم ، مالیات ثروت خود را بدهیم . ما به او ایمان آوردیم و حلال او را حلال و حرام او را حرام شمردیم ولی قریش ما را شکنجه داد تا از اسلام دست برداشته و سنگها و گلها را بپرستیم و ... تا اینکه دست از مال و زندگی شسته و از آنجا که آوازه دادگری شما در همه جا پیچیده بود به خاک شما پناه آوردیم و هنوز هم به شما اعتماد داریم . " اشک در چشمان نجاشی حلقه زده بود ، از وی خواست تا مقداری از کتاب آسمانی را بخواند و جعفر هم آیه هایی چند از پاکدامنی مریم در سوره مریم و موقعیت عیسی را با بیانی شیوا تلاوت نمود و هنوز آیه به پایان نرسیده بود که صدای گریه شاه ، و اسقف ها بلند شد و قطرات اشک کتابهای زیر دستشان را تر نمود . پس از مدتی سکوت ، شاه به سخن در آمد و گفت : گفتار پیامبر اینان و عیسی از یک منبع نور سرچشمه می گیرد ، بروید ، من هرگز اینان را به شما تسلیم نخواهم نمود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/04ساعت 8:15  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت
چرا حبشه ؟

با بررسی اوضاع عربستان و سایر نقاط عرب نشین که عموما مشرک بودند ، مهاجرت خطرناک بود . مشرکان برای خوش آمدن قریش یا از روی علاقه به آیین نیاکان از پذیرش مسلمانان سر باز می زدند . نقاط مسیحی و یهودی نشین عربستان هم که بر سر نفوذ معنوی در جنگ و ستیز بودند و تازه نژاد عرب را خوار و حقیر می دانستند ، یمن هم مثل حیره زیر نفوذ شاه ایران بود و مقامات ایران هرگز اجازه اقامت در آنجا را نمی دادند . حتی در پاسخ نامه ای که پیامبر  به خسرو پرویز شاه  ایران نوشته بود ، او دستور داد که پیامبر نو ظهور اسلام را دستگیر کرده و روانه ایران کنند .
شام از مکه دور بود بعلاوه یمن و شام بازار قریش بود و بدیل نزدیک بودن ارتباطات آنها قریش می خواست که مسلمانان را از آنجا بیرون کنند . همانطور که از سلطان حبشه چنین درخواستی کردند و او آنرا نپذیرفت . مسلمانان همانگونه که پیامبر حبشه را توصیف کرده بود دیدیدند . " ام سلمه " همسر ابی سلمه که بعدها افتخار همسری با پیامبر را نیز پیدا نمود ، در باره آنجا می گوید : وقتی در کشور حبشه سکونت گزیدیم در حمایت بهترین حامی قرار گرفتیم ، آزاری از کسی نمی دیدیم و سخن بدی از کسی نمی شنیدیم .از اشعاری که برخی مهاجران سرودندن به دست می آید که حبشه یک محیط بسیار مسرت بخشی بوده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/03ساعت 13:47  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت
دلیل ایمان عمیق - " اولین مهاجرت "

مهاجرت گروهی از مسلمانان به خاک حبشه دلیل بارزی بر ایمان و اخلاص عمیق آنها است . عده ای برای رهایی از شر آزار قریش و برای بپا داشتن شعائر دینی و پرستش خدا در محیطی آرام تصمیم گرفتند دست از کار و تجارت و فرزند و خویشان بردارند و مکه را ترک کنند ، ولی به کجا ؟! چرا که در شبه جزیره عربستان سرتاسر بت پرستی بود . پس با پیامبر مشورت کردند . " و ایشان که اعتقادش بر این بود که سرزمین خدا پهناور است ، نقطه ای را برگزینید که در آنجا توفیق پرستش خدا را داشته باشید ." وضع رقت بار مسلمانان بر او روشن بود . البته خود ایشان از حمایت بنی هاشم که اجازه نمی دادند کوچکترین آزاری به ایشان برسد ، برخوردار بودند ، ولی شاهد شکنجه و اذیت و آزار کنیزان و غلامان و بی پناهان و افتادگان که سران و زورمندان هر قبیله برای جلوگیری از جنگهای قبیله ای نسبت به اسلام آورندگان اعمال می داشتند ، بودند . پس در پاسخ فرمودند :  " هر گاه به خاک حبشه سفر کنید بسیار برای شما سودمند خواهد بود زیرا بر اثر وجود یک زمامدار نیرومند و دادگر در آنجا به کسی ستم نمی شود و آنجا خاک درستی و پاکی است و شماها می توانید در آن خاک بسر ببرید تا خدا فرجی بر شما پیش آرد ." این نمونه ای از بهشت برین برای یاران بی پناه پیامبر بود که درکمال آرامش به این نقطه سفر کنند . حدودا پانزده نفر که در میان آنان چهار زن بود دور از چشم مشرکان ، شبانه ، گروهی پیاده و برخی سواره راه جده را پیش گرفتند . بندر جده مانند امروز یک بندر معمور بازرگانی بود . مسلمانان از ترس تعقیب قریش آماده مسافرت با دو کشتی تجاری که آماده به حرکت بود شدند و با پرداخت نیم دینار با کمال عجله سوار بر کشتی شدند که خبر به گوش سران مکه رسد و فورا گروهی برای بازگرداندن آنها مامور شدند ولی آنها دیر رسیدند . این نمونه ای از شقاوت قریش بود که دست از سر افرادی که دست از تجارت و فرزند و ... خود کشیده بودند ، برنمی دارد این گروه کم از یک قبیله متشکل نبودند بلکه هر یک از آن ده نفر  از ده قوم و قبیله بودند . بدنبال این هجرت ، مهاجرت گروه دیگر پیش آمد که در کمال آزادی صورت گرفت و عده ای از مسلمانان زن و فرزندان خود را نیز همراه بردند و پیشاپیش این گروه " جعفربن ابی طالب " بود .در هجرت دوم آمار مسلمانان در خاک حبشه به 83 نفر رسید که البته با محاسبه فرزندان و متولدین آنجا این رقم بیشتر می شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت 12:41  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نخستین هجرت