تبليغاتX
خاتم الانبیاء
4- جلوگیری از اسلام آوردن افراد

به دنبال برنامه تحریم استماع قرآن برنامه دیگری را آغاز کردند . افرادی که از دور و نزدیک تمایلاتی به اسلام پیدا می کردند و رو به مکه می آوردند ، در نیمه راه ، با عناوین مختلف از اسلام آوردنشان جلوگیری می کردند . دو شاهد بر این ادعا :
1- " اعشی " یکی از شاعران ضبردست دوران جاهلیت بود که در پیری شمه ای از توحید به گوش او رسید . او دور از مکه زندگی می کرد ولی آوازه نبوت در دل او طوفانی بپاکرد . و بهتر از آن ندید که قصایدی در نزد پیامبر و در مدح ایشان بخواند .که البته 24 بیت اشعار وی از بهترین و فصیح ترین اشعاری است که در مدح پیامبر سروده اند . جاسوسان از نقطه ضعف او که مردی شهوتران بود آگاهی داشتند پس با وی تماس گرفتند و گفتند : ابا بصیر ! آیین " محمد " زنا را حرام می داند . وی در پاسخ گفت : مرا حاجتی در این کار نیست و مانع از گرایش من نمی شود . گفتند: او شراب را تحریم کرده است . اعشی ناراحت شد و گفت می روم و تا سال دیگر خود را از شراب سیراب می کنم و برمی گردم و دست بیعت با او می دهم ، که اجل مهلتش نداد و در همان سال مرد .
2- " طفیل بن عمرو " شاعری شیرین زبان که در میان قبیله خود با نفوذ بود . اسلام آوردن وی برای قریش گران می آمد ، لذا سران قریش ، گرد وی را گرفتند : که این مرد که نماز می گزارد با آیین خود اتحاد ما را برهم زده و با سحر بیان خودموجب تفرقه ما شده ، می ترسیم که در بین قبیله شما هم دو دستگی بیاندازد و... وی می گوید : چنان با سخنان خود در دل من هراس انداختند که برای جلوگیری از سحر او تصمیم گرفتم تا با او سخن نگویم ، و سخن وی را نشنوم و هنگام طواف ، مقداری پنبه در گوش خود فرو کردم که مبادا زمزمه قرآن و نماز او را بشنوم . ولی بامدادان با آنکه پنبه در گوش داشتم در مسجد ، ناگاه آوایی بسیار شیرین و زیبا به گوش من رسید و بیش از حد لذت بردم و خود را سرزنش کردم : که تو که مرد خردمندی هستی چه مانع است که سخن او را بشنوی و اگر نیک بود بذیری و اگر زشت بود آن را رد کنی . برای اینکه مخفیانه با او تماس بگیرم صبر کردم تا وی راهی خانه اش شد ، من نیز اجازه گرفته و وارد شدم و جریان مانع شدن قریش را به ایشان گفتم و از او خواستم آیین خود را برایم بازگو کند و کمی قرآن تلاوت نماید . پس از آن وی می گوید به خدا سوگند کلامی زیباتر و آیینی متغادلتر از آن ندیده بودم . وی در قبیله خود به نشر آیین اسلام مشغول بود و در حادثه خیبر با هفتادو هشت ، خانواده مسلمان به پیامبر پیوست و در اسلام خود همچنان پایدار بود تا اینکه پس از درگذشت پیامبر در عصر خلفاء ، در جنگ "یمامه" شربت شهادت نوشید .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/09ساعت 8:17  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
قانونگزاران قانون شکن !

همان گروهی که با کمال سرسختی مردم را از شنیدن آیات قرآن منع کرده بودند و هر کس را که تخلف می کرد مجرم می شمردند . عملا پنهانی می شکستند !. " ابوسفیان ، ابو جهل و اخنس بن شریق " یک شب بدون اطلاع از هم ، از خانه های خود بیرون آمدند و راه خانه پیامبر را پیش گرفتند ، با هدف اینکه قرآن " محمد " که شبها با آهنگ دلنشین در نماز خود می خواند را بشنوند . هر سه نفر  بدون اطلاع از هم تا صبح آنجا ماندند و قرآن را تا سپیده دم استماع کردند ، سپس به سوی خانه های خود براه افتادند ، هر سه نفر در راه بازگشت ، به هم رسیدند و یکدیگر را سرزنش کردند و گفتند افراد ساده لوح در باره ما چه می گویند ؟ شب دوم نیز به همین صورت گذشت ، گویی یک جاذبه و کشش درونی آنان را به سوی خانه پیامبر می کشاند . و باز به هم رسیدند و قول دادند که تکرار نشود . ولی برای بار سوم هم تکرار شد و هر لحظه بیم آنها بیشتر می شد که اگر وعدووعید " محمد " راست باشد ، در زندگی خود خطا کارند . وقتی هوا روشن شد از ترس ساده لوحان خانه رسول خدا را ترک گفتند و اینبار در مواجه به یکدیگر اقرار کردند که در مقابل جذابیت آیین قرآن تاب مقاومت ندارند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/09ساعت 8:15  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
3- شنیدن قرآن را تحریم کردند !

برنده ترین حربه پیامبر که رعب و ترس عجیبی در دل دشمن افکنده بود ، همان قرآن بود ، سران قریش می دیدند چه بسا سرسخت ترین افراد که به منظور استهزا پیامبر به ملاقات وی می رفتند همین که آیاتی چند به گوش آنها می رسید عنان اختیار را از کف داده ، از طرفداران جدی او می شدند . برای پیشگیری از این نوع حادثه ها تصمیم گرفتند ، جاسوسانی در تمام نقاط مکه بگماردند تا زائرین خانه خدا و بازرگانان را که برای دادوستد وارد مکه می شدند از تماس با " محمد " باز دارند و به هر طریق ممکن از شنیدن قرآن جلو گیری کنند . سخنگوی جمعیت ، اعلامیه ای به این مضمون که : به قرآن گوش ندهید و هنگام قرائت آن جنجال کنید ، شاید پیروز شوید . را در میان مکیان منتشر نمود تا سخن گفتن با " محمد " را تحریم کند .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/09ساعت 8:13  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
پافشاری در ایمان " قریش "

پیشوای مسلمین می دانست که بت پرستی بسیاری از مردم جنبه تقلیدی و پیروی از سران قبیله می باشد . از اینرو اصرار زیادی در گرایش " ولید بن مغیره " که بعدها فرزند او " خالد بن ولید " از سران لشکر و کشور گشایان مسلمان گردید ، داشت ، زیرا که او کهنسال ترین و با نفوذترین شخصی بود که در میان قریش ، عظمت و فرمان روایی داشت . او را حکیم عرب می خواندند و نظرش را در مورد اختلاف محترم می شمردند . پس روزی پیامبر در محیطی آرام با او ملاقات نمود و سخن گفت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/08ساعت 10:0  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
2- اندیشه مقابله با قرآن :

حربه زنگ زده تهمت بر پیامبر چندان کارگر نشد ، زیرا مردم از جذبه روحی غریبی که قرآن داشت آگاهی داشتند و آن را احساس می کردند و هرگز سخنی به آن شیرینی نشنیده بودند . پس مشرکان به فکر نقشه کودکانه ای افتادند ، پس فردی به نام " نضربن حارث " که از افراد هوشمند قریش بود و پاسی از عمرش را در عراق و حیره بسر برده بود و از وضع شاهان ایران و دلاوران آن سامان اطلاعات زیادی داشت و از خیر و شر عقاید ایرانیان آگاهی داشت را انتخاب کردند تا با معرکه گیری در کوی و برزن ، داستانهای خود را برای مردم بازگوید و برای اینکه از مقام قرآن بکاهد مرتب بگوید : مردم سخنان من با گفته های " محمد " چه فرق دارد ؟ او داستان گروهی را برای شما می خواند که گرفتار بلا و خشم الهی شدند ، من هم سرگذشت عده ای که غرق در نعمت بودند و سالیان سال در روی زمین حکومت کردند ، را شرح می دهم .ولی این نقشه هم چنان احمقانه بود که چند روز بیشتر ادامه پیدا نکرد و خود قریش از دور او پراکنده شدند . یکی از آیاتی که در این باره نازل شده این است : " گفتند اینها داستانهای گذشتگان است که وی آنها را نوشته است و صبح و شام به او القا می کنند ، بگو آنکه در آسمانها و زمین دانای راز است ، این را نازل کرده که وی آمرزنده و رحیم است . "

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/08ساعت 9:59  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
وحی نفسی ، پوششی است بر جنون

عرب جاهلیت علاوه بر اینکه وحی را به صورتهای دیگر توجیه می کردند برای اینکه مردم را از دور پیامبر بپراکند ، او را جاهل و مجنون و دیوانه می خواند ، تا مردم به سخنان او گوش فرا ندهند . ایشان پیامبر را مجنون و کاهن معرفی می کرد که مجنون ، در اصطلاح آنان همان جن زده بوده که بر اثر تصرف جن مشاعر خود را از دست داده و پرت و پلا می گوید و کاهن ، غیبگویی بود که با یکی از جن ها رابطه داشت و او را از اوضاع و احوال آگاه می کرد . پس سخنان چنین شخصی مربوط به القاعاتی است از جانب جن ، که بر ذهن و زبان او جاری است . عرب جاهلی هر آنچه را که در دل داشت عاری و برهنه و بدور از  هر گونه فریب و دیپلماسی ، بر اثر نداشتن علم و دانش ، رویاروی پیامبر ، می ایستاد و می گفت :  " ای کسی که قرآن بر او نازل شده است تو دیوانه ای ."

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/07ساعت 9:3  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
وحی نفسی ، تصعید یافته تهمت جنون است

یکی  از تلاشهای گروههای الحادی بر توجیه وحی در پیامبران بخصوص پیامبر اسلام ، موضوع وحی نفسی و القا ضمیر ناخودآگاه است . که آنان بنا به دلایلی به خود اجازه نمی دهند که به پیامبر تهمت دروغگویی وخلافکاری بزنند زیرا رفتار او روشنگر ایمان او به صدق گفتار خویش است . پس معتقدند که وی به راستی یقین داشت که برانگیخته خداست و تعالیم او نیز از ناحیه او می باشد ولی ایمان او را از راه دیگری توجیه می کنند که " وحی" همان صدای روح " محمد " است . زیرا سالها او در این اندیشه بوده و روح او از آن اشباع شده پس اکنون آن اندیشه به صورت واقع در آمده و در جان کسی که پیوسته در امری و اندیشه ای فرو رفته ، چنین صدایی طنین افکنده و فرشته ی صورت ضمیر ناخودآگاه ، آرزوی نهفته در اعماق وجود او بوده است . باید توجه داشت که این توجیه تازگی ندارد و مشرکان نیز ، وحی "محمد" را از همین طریق توجیه می کردند و می گفتند : آنچه او می گوید افکار پریشانی است که زائیده خیال اوست . آنان قرآن را یک رشته افکار نا منظم می دانستند که بی اختیار بر مغز او راه پیدا می کند و او را مختار نمی اندیشیدند و حتی برخی او را دروغگو معرفی می کردند . قرآن دراین باره در مورد مردی که در موقع خاصی در هاله ای از موهبت معنوی خدا قرار می گیرد ، به رد این نظریه چنین می فرماید : " سوگند به ستاره هنگامی که آهنگ غروب کرد ، رفیق شما گمراه نشده و بیراهه نرفته است ، او از راه هوی و هوس دهان به سخن نگشوده است ، آ نچه می گوید ، وحی و سروش غیبی است که در اختیار او گذارده شده است ، موجود نیرومندی (جبرئیل) به او تعلیم داده است ، این معلم نیرومند که در افق بالا قد برافراشت و برای او نمایان شد ، سپس نزدیک شد و در میان زمین و آسمان آویزان گردید و به قدری نزدیک شد که به اندازه دو میدان تیر یا دو سر کمان یا از آن هم کمتر و نزدیکتر ، این معلم به بنده خدا وحی کرد آنچه باید برساند . دل ، آنچه را دید دروغ ندید ، آیا با او به مجادله برمی خیزید ؟ ! و... تا آخر آیه که قرآن به دو دلیل که دلآنچه دیده و دیده از آنچه دیده منحرف نگردیده و همگی صد در صد حقیقی و واقعی بوده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/07ساعت 9:2  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
پافشاری در نسبت جنون

می دانیم که " محمد " از آغاز جوانی در میان مردم امین و درست کردار و راستگو و... بود ، حتی دشمنان او در برابر اخلاق فاضله وی سر تسلیم و انقیاد فرو می آوردند ، تا آنجا که تا ده سال پس از دعوت علنی مشرکان نیز اموال خود را نزد ایشان امانت می گذاشتند . از آنجا که دعوت او بر مشرکان گران آمده بود و می دیدند که دعوت وی حتی بر مشرکان بی نظر ، تاثیر دارد و از آنجا که می دانستند که هر نسبتی را نمی شود به او داد تا همه بپذیرند ، ناگزیر شدند که در تکذیب او بگویند که منشا دعاوی وی خیالات و افکار جنون آمیزی است که منافات با صفات زهد و درستکاری او نداشته باشد و در اشاعه این نسبت ریاکارانه ، رنگها ساخته نیرنگها پرداختند و از فرط ریا ، موقع تهمت زدن قیافه ای پاک به خود می گرفته و مطلب را به شکل شک و تردید بیان می کردند و می گفتند : به خدا افترا بسته و یا جنون دامن گیر او شده است . که قرآن در این باره می گوید : این شیوه نکوهیده مخصوص افراد عصر رسالت نیست بلکه معاندان عصرهای گذشته نیز در تکذیب پیامبران ، همین حربه را بکار می بردند : " همچنین بر امتهای پیشین ، هیچ پیامبری برانگیخته نشد مگر اینکه گفتند جادوگر یا دیوانه است ، آیا یکدیگر را به گفتن این سخن سفارش کرده بودند ، نه ، بلکه آنها گروهی سرکشند . " اناجیل کنونی نیز تذکر می دهند که وقتی حضرت مسیح یهود را پند داد ، گفتند : در او شیطان است و هذیان می گوید چرا به حرفهای او گوش می دهید ؟ و یا در جایی می بینیم که پیامبر گاهی در نزدیکی " مروه " کنار یک غلام مسیحی به نام " جبر " می نشست. دشمنان عصر ، فورا سو استفاده کرده می گفتند ، این غلام مسیحی قرآن را به "محمد" می آموزد . قرآن در این باره می فرماید : زبان کسی که به او اشاره می کنند ، عجمی است و این قرآن به زبان عربی روشن است .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/06ساعت 12:56  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
1- تهمتهای ناروا :

دشمن پیوسته می کوشید برای گمراه کردن مردم ، حریف را به نوعی متهم سازد تا با نشر اکاذیب ، آبروی وی را بریزد یا تا آنجا که می تواند از حیثیت او بکاهد . و با نسبتهای ناروا می خواست حداقل یک طبقه مخصوص آن را باور کرده و یا در صدق و کذب آن تردید کنند . در تاریخ می بینیم قریش نتوانست از این حربه خوب استفاده کند ، با خود گفت چه کند ؟ اورا به خیانت متهم کند ، در حالی که هم اکنون ثروت گروهی از خود آنها در خانه اوست و زندگی شرافتمندانه چهل ساله وی ، او را امین همه قرا داده است . آیا او را شهوتران جلوه دهد ، در حالی که همه می دانند او دوران جوانی خود را با یک زن نسبتا مسن آغاز کرد و تا آنزمان نیز با همان همسر بسر می برد و ... خلاصه سران دارالندوه بر آن شدند تا این مسئله را پیش یکی از صنادید قریش مطرح کنند تا نظر او را اجرا کنند . در مجلس " ولید " رو به قریش کرد و گفت : روز های حج نزدیک است خوب است در این مراسم که سیل جمعیت برای ادا فرایض می آیند ، در آن هنگام که " محمد " دست به تبلیغ آیین خود می زند ما سران قریش هم نظر نهایی خود را در این رابطه داده و همگی بر خلاف نظر هم یک نظر در باره او و آئینش بدهیم تا تبلیغ وی بی اثر گردد . دیگری گفت او را کاهن بخوانیم . ولی همه گفتند سخنان " محمد " مانند سخن کاهنان نیست . یکی گفت وی را دیوانه بخوانیم . این نیز از طرف ولید رد شد . او گفت هرگز نشانه دیوانگی در وی دیده نمی شود . تا اینکه تصمیم گرفتند او را "ساحر"  بخوانند زیرا وی سحر بیان دارد و گواه آنرا هم قرآن گرفتند که توسط آن بین مکیان که در اتحاد ضرب المثل بودند سنگ تفرقه افکنده بود . " البته مفسران بر این عقیده اند که وقتی ولید آیاتی از سوره " مدثر " را از زبان پیامبر می شنود مو بر تنش راست شده و مدتی در خانه اش کز می کند و بیرون نمی آید که مورد تمسخر قریش قرار می گیرد و این را دلیل بر مطلب ذکر شده در مورد جادوی بیان وی می دانند . "

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/06ساعت 7:33  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده
دسیسه های پایان ناپذیر

سران قریش برای مبارزه با آیین اسلام از پا ننشستند ، در آغاز با تطمیع و نوید مال و ریاست به رسول خدا و بعد از آن با با تهدید و تحقیر و آزار کسان و یاران او یک لحظه دست برنداشتند که البته مقاومت مسلمانان را هم دیدیم تا مهاجرت آنها به حبشه که در راستای گسترش اسلام بود . ولی هنوز تلاش قریش برای ریشه کن کردن درخت توحید پایان نپذیرفته بود بلکه این بار حربه برنده تری را به کار ببرند که همان تبلیغ بر ضد " محمد " بود ، زیرا زائران خانه خدا که در ماههای حرام به مکه می آمدند و در محیطی امن و آرام با پیامبر ملاقات داشتند ، تحت تاثیر تبلیغات ایشان قرار می گرفتند و اگر هم به آیین اسلام ایمان نمی آوردند لا اقل در آیین خود متزلزل شده و در بازگشت به دیار خود حامل پیام اسلام بودند و از ظهور پیامبر می گفتند و این خود ضربت شکننده ای بر بت پرستی بود و عامل گسترش آیین اسلام و این دلیلی بود بر اینکه قریش برآن شد که مانع تماس جامعه عرب با ایشان شوند .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/06ساعت 7:33  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حربه های زنگ زده