غروب ... معمولا دلگیری ، غمگین شدن ، در خود اندیشیدن ، شکستن ، جدایی ، گریه ، فریاد و ... را با خود به ذهن می آورد .
و طلوع ... آغاز روزی دوباره ، تازه شدن ، شروع رسیدن ها ، تحول ، طراوت ، خوشحالی ، به اوج رسیدن ، شادی و ... را با خود به آدمی القا می کند .

واقعا شگفت انگیز است ؛ یک زمان ، یک رویداد ، یک منظره ... اما با دو بازتاب متفاوت و دو القای روحی کاملا متضاد !
داستان طلوع و غروب ، همان داستان مرگ و زندگی انسان است .
تولد انسان همان طلوع زندگی اوست که در واقع غروبی بیش نیست ؛ و مرگ ، در ظاهر غروب زندگی وی است که در باطن طلوعی است زیبا و ماندگار ، که همان زندگی ابدی است .
حالا واقعا با دیدن یک غروب یا یک طلوع چه حسی به شما القا می شه ؟
من که به شخصه وقتی داشتم این عکس رو می گرفتم غرق در منظره بودم که " شگفتا از این همه زیبایی و عظمت " .
کارهای خدا همگی سرتاسر دارای حکمت و هدفه ؛ تمامیه حوادث و رویدادها ، آمدن ها و رفتن ها ، نعمتها و رحمتها ، حتی به ظاهر رنج ها و زحمت ها ...
پس به نظر من ، در روبروی خودمون چه غروب داشتیم چه طلوع ، همیشه شکرگزار خدا باید بود ، بابت این همه نعمت و زیبایی ...




