
آزار و اذیت قریش به همینجا ختم نمی شود بلکه آنان در برابر این نهضت عظیم الهی ، ترفندهای دیگری داشتند . از جمله آن ، برای خرد کردن شخصیت پیامبر ، او را " ابتر " می خواندند . " وعاص بن وائل سهمی " تا اسم پیامبر به میان می آمد ، می گفت از او دست بردارید ، او عقیم است و با مردن او دعوت او هم از بین می رود . در این موقع سوره کوثر نازل شد و گزارش داد که خدا ، رسول گرامی را از نسل کثیری برخوردار خواهد کرد . این خبر چنان راست و پابرجا بود که هم اکنون فرزندان زهرا در همه جا منتشرند ، با اینکه گروهی از آنان در حواث مختلف قربانی شدند .

فشار گرسنگی به حدی بود که " سعدوقاص " می گوید : شبی از دره بیرون آمدم در حالی که نزدیک بود تمام قوا را از دست بدهم که ناگاه پوست خشکیده شتری را دیدم آن را برداشتم ، شستم و سوزاندم و کوبیدم ، و بعد با آب مختصری خمیر کرده و با آن سه روز سر کردم . جاسوسان قریش تماما مراقب بودند که خوار و بار به شعب برده نشود ولی با این همه گاه و بیگاه " حکیم " برادر زاده خدیجه و " ربیع " و " هشام بن عمر " نیمه شبها کمی گندم و خرما بر شتری حمل کرده ، تا نزدیکیهای شعب آورده و آنرا رها می کردند که همین مسئله برای آنها گران تمام می شد . روزی ابوجهل " حکیم " را دید با شتری که بر آن خوار و بار سوار بود ، وی سخت بر او بر آشفت و تهدید کرد که او را نزد قریش می برد . " ابوالبختری " که از دشمنان اسلام بود ، او را سرزنش کرد و عمل وی را تقبیح نمود و گفت که او برای عمه اش" خدیجه " غذا می برد ، تو حق ممانعت نداری و ابوجهل را لگدمال کرد .
ناله جانکاه کودکان و فرزندان مسلمان در شعب گروهی از مشرکان را تحت تاثیر قرار داد و از امضا عهدنامه سخت پشیمان شدند . روزی " هشام بن عمر " نزد " زهیر " نوه دختری عبدالمطلب رفته و او را از اینکه خود در ناز و نعمت است ولی اقوام او در گرسنگی بسر می برند سرزنش نمود و از او خواست برای از بین بردن عهدنامه با او و " مطعم بن عدی " که او نیز از خانواده بنی هاشم بود و همراهی " ابی البختری " و با شرکت گروهی دیگر از همرازان آنها ، جلسه ای تشکیل داده و در آن نقشه پاره کردن عهدنامه را پی ریزی کنند و این لکه ننگ را از دامن قریش پاک نمایند . در پی آن " ابوجهل " که سخت به مخالفت با آنان برخواسته بود مورد عتاب جمع قرار گرفت و خاموش شد و " مطعم " فورا از فرصت استفاده کرد و به محل عهدنامه رفت تا آنرا پاره کند ، ولی دید موریانه آنرا خورده و جز کلمه " بسمک اللهم " از آن باقی نمانده است . با دادن این خبر توسط " ابوطالب " که شاهد قضیه بود ، به حضور برادرزاده اش ، گروه پناهنده به خانه های خود بازگشتند . البته برخی گفته اند ، پیک وحی ، قبل از آن خبر را به پیامبر داده بود در حالی که ایشان و خدیجه و ابوطالب تمام دارایی خود را از دست داده بودند . حتی پیامبر پیکی به همراه " ابوطالب " راهی می کند تا ایشان خبر خورده شدن عهدنامه توسط موریانه را به قریش بدهند . پس ایشان از شعب بیرون رفته و در کنار کعبه نشستند . در این هنگام دور ابوطالب را گرفتند و با آوردن عهدنامه که سالم بود و امضا تمامی افراد بر آن باقی بود ، خواستند وی را از حمایت برادرزاده اش منصرف کنند . ولی او با آوردن کلام وحی ، خبر را به آنان داد . آنها هم پس از شکستن مهر عهدنامه ، دیدند که جز نام خدا چیزی نمانده است . ولی همچنان بر محاصره خود ، تا نقض آن توسط " هشام " ادامه دادند .

سران قریش که از نفوذ حیرت انگیز آیین یکتا پرستی در شگفت بودند به فکر چاره افتاده بودند . اسلام آوردن امثال " حمزه " و تمایل جوانان روشن دل قریش و آزادی عملی که در حبشه نصیب مسلملنان شده بود ، بیشتر آنها را ناراحت کرده بود . پس با طرحی دد منشانه و با محاصره اقتصادی که نتیجه آن بریدن رگهای حیاتی مسلمانان بود ، خواستند از نفوذ و نشر اسلام بکاهند . بنا بر این عهدنامه ای را به خط " منصور بن عکرمه " و امضای هیئت عالی قریش نوشته و در داخل کعبه آویزان کردند و سوگند خوردند تا دم مرگ به آن پایبند باشند . مواد متن به شرح زیر : 1- همه گونه خرید و فروش با هواداران " محمد " تحریم می شود .
2- ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع می گردد .
3- کسی حق ندارد با آنان ارتباط زناشویی برقرار کند .
4- در تمام پیش آمدها باید از مخالفان " محمد " طرفداری کرد .
که متن پیمان با شدت هر چه تمامتر اجرا شد . و عموی پیامبر یگانه حامی او " ابوطالب " از عموم خویشاوندان خود خواست تا به همراه پیامبر مکه را ترک کرده و به شعب ابی طالب ( دره ای در میان کوهها که دارای خانه های محقر و سایبانهای مختصری بود ) پناه آورند تا از محیط مشرکان دور باشند . و عده ای را هم در نقاط مرتفع آن بعنوان دیده بان گماشت . این محاصره سه سال طول کشید .و آنقدر سخت و سنگین بود که ناله جگر خراش فرزندان بنی هاشم به گوش سنگدلان مکه می رسید . در شعب ، جوانان و مردان با یک دانه خرما و یا حتی نیمی از آن در شبانه روز سر می کردند .
در تمام این سه سال فقط در ماههای حرام ، بنی هاشم از شعب بیرون آمده و دادوستد مختصری می کردند . پیامبر هم در همین ماهها به نشر اسلام می پرداخت که البته با موانع و فشارهای قریش روبرو می شد .





