تبليغاتX
خاتم الانبیاء
اثبات عشق و ایمان

دلیل اول در ایمان وی ( 1- آثار علمی و... ) : از میان قصائد طولانی از دیوان وی ، قطعاتی چند را می آوریم : " اشخاص شریف و فهمیده بدانند " محمد " بسان موسی و مسیح پیامبر است ، همان نور آسمانی راکه آن دو نفر در اختیار داشتند ، او نیز دارد . و تمام پیامبران به فرمان خداوند ، مردم را راهنمایی و از گناه باز می دارند . "
" سران قریش ! تصور کرده اید که می توانید بر او دست بیابید در حالی که : آرزویی را در سر می پرورانید که کمتر از خوابهای اشفته نیست ! او پیامبر است ، وحی از ناحیه خدا بر او نازل می گردد و کسی که بگوید ، نه ، انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت . "
" برادر زاده ام ! هرگز قریش به تو دست نخواهد یافت ، و تا آنروزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم ، دست از یاری تو بر نخواهم داشت ، به آنچه ماموری آشکار کن ، از هیچ چیز مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز و... حقا که کیش " محمد " از بهترین آیینهاست . "
یا اینکه " ایمان به قرآن سراسر شگفتی ، بیاورید که بر پیامبری مانند موسی و یونس نازل شد . "
 دلیل دوم ( 2- رفتار و کردار و... ) : ابوطالب شخصی است که راضی نشد برادرزاده او دلشکسته شود و با وجود تمام موانع و نبود امکانات زحمت بردن او را به شام ، پذیرفت و یا در جایی دیدیم که خدا را به مقام او قسم می دهد تا باران بیاید . وی سه سال سخت را در دربدری و در شکاف کوه و اعماق دره " شعب " بر ریاست قریش ترجیح داد ، تا آنجا که بدنش فرسوده شد و چندی بعد از محاصره درگذشت . ایمان او آنقدر محکم بود که جان " محمد " را بر جان تمام فرزندانش ترجیح می داد . علی را به جای او در بستر مرگ می خواباند و... و در جایی که نبودن " محمد " را در مسجد حس کرد ، به خیال اینکه او را کشته اند ، نقشه گرفتن انتقام از تمام سران قریش را کشید ، تا اینکه قبل از اقدام " محمد " را یافت و بسیار خرسند شد .
 دلیل آخر ( 3-عقیده دوستان و نزدیکان او و... ) : 1- وقتی علی خبر مرگ او را به پیامبر داد ، وی سخت گریست و از خدا برای او طلب مغفرت کرد .
2- در محضر امام چهارم ، سخن از ابوطالب شد ، پیامبر شگفتی خود را از تردید مردم در ایمان او به میان آوردند و فرمودند : فاطمه بنت اسد از سابقات در اسلام است و او خیلی جلوتر به پیامبر ایمان آورد ، از آنجا که هیچ زن مسلمانی پس از گزینش اسلام نباید در حباله شوهر کافر خود بماند ، می بینیم که او در نکاح ابوطالب بود تا روزی که رخ در نقاب خاک کشید .
3- امام باقر می فرماید : ایمان ابوطالب بر ایمان بسیاری از مردم ترجیح دارد و علی دستور می داد از طرف وی حج بجا آوند .
4- امام صادق فرمود : حضرت ابوطالب بسان اصحاب کهف است ، در دل ایمان داشتند و تظاهر به شرک می نمودند ، از این جهت دوباره ماجور خواهند بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 9:1  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مرگ ابوطالب
ایمان و عشق

از دلایل ایمان ابوطالب که قابل اثبات است : 1- بررسی آثار علمی و ادبی که از او به یادگار مانده است .( اشعار و سروده های او )
2- طرز رفتار و کردار او در میان جامعه . ( خدمات ارزشمند او در ده سال آخر عمرش )
3- عقیده دوستان و نزدیکان بی غرض او در حق وی . ( عقیده آنان این است که وی یک فرد با ایمان و مسلمان بوده است و هگز کسی جز تایید این مطلب نگفته است )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 9:0  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مرگ ابوطالب
عشق و " محمد "

هنوز دوازده بهار از عمر " محمد " نگذشته بود که ابوطالب با کاروان بازرگانی قریش عازم شام گردید . در هنگامی که بارها بسته شده بود و همه عزم سفر کردند ، در هنگام وداع " محمد " زمام شتر عمویش را گرفت و اشک در چشمانش حلقه زده ، گفت ،عمو جان من باید با شما بیایم و سیلاب اشک از چشمان ابوطالب سرازیر شد و در این هنگام ، بی هیچ پیش بینی تصمیم بر بردن او کرد و او را در روی شتر خود جای داد . در همین مسافرت بود که کراماتی از " محمد " مشاهده شد و ابوطالب اشعاری در این باب دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 8:59  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مرگ ابوطالب
قصه باران ( عشق ابوطالب به "محمد " )

شالوده مهر و علاقه ابوطالب نسبت به " محمد " دارای دو ملاک ( 1- ایمان به او داشت و او را یک فرد کامل و مظهر تمام انسانیت می دانست . 2- هم برادرزاده او بود (و او به جای برادر و فرزند ، در کانون دل او جای داشت .) او بقدری به " محمد " اعتقاد داشت که در هنگام خشکسالی او را به همراه خود به مصلی می برد و خدا را به قرب او قسم می داد و باران می طلبید و دعای او مستجاب می شد . در یکی از سالها مردم با خشکسالی عجیبی روبرو شدند . قریش با چشم گریان از ابوطالب خواستند تا به مصلی برود و از مقام ربوبی ، برای مردم باران بخواهد . او دست " محمد " خردسال را گرفت و تکیه بر دیوار کعبه کرد و رو به آسمان عرض نمود : پروردگار مهربان ، به حق این غلام ( اشاره به " محمد " ) باران رحمت را بفرست و ... در آن هنگام در آسمان ضره ای ابر نبود ، ولی چیزی نگذشت که توده های ابر از اطراف به سوی آسمان مکه به حرکت درآمدند . غریو رعد و فروغ برق غوغایی برپا نمود و سیلاب باران همه جا را فرا گرفت .ابوطالب در دیوان خود به این مسئله اشاره کرده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 8:58  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مرگ ابوطالب
ابوطالب مومن قریش

محاصره به پایان رسیده بود و پیامبر و یارانش پس از سه سال تبعید و رنج راه خانه هایشان را پیش گرفتند . می رفت که وضع مسلمانان سر و سامانی بگیرد . آنهم در لحظه ای که مسلمانان از آزادی بیان برخوردار شدند ، یگانه حامی و مدافع اسلام ، از میان آنان رخت بر بست . این مصیبت جانگداز اثر ناگواری در روحیه مسلمانان بی پناه گذارد که اندازه تاثیر آن با هیچ معیاری قابل سنجش نبود ، زیرا رشد و نمو یک ایده بسته به دو عامل : 1- آزادی بیان و 2- قدرت دفاعی دارد که هم اکنون آنان حمایت عامل دوم را از دست داده بودند . پیامبر گرامی ، حامی را از دست داده بود که از هشت سالگی تا آن روز که پنجاه سال داشت زیر سایه او بزرگ شده بود و پروانه وارگرد شمع وجود او می گشت ، و تا روزی که " محمد " صاحب درآمدی شد ، هزینه زندگی او را می پرداخت . شاید در آن لحظه که عرق سرد مرگ بر جبین " عبد مناف "  ( نام ابوطالب بوده )  نقش بسته بود ، پیامبر به یاد حوادث گذشته افتاد و با خود می گفت : 1- این شخصی که در بستر مرگ افتاده است همان عموی مهربان من است که در دوران محاصره در " شعب "  نیمه شبها جای خواب مرا عوض می کرد و فرزندش " علی " را به جای من می خواباند تا هر گاه قریش قصد جان مرا کردند تیرشان به سنگ خورده و " علی " فدای بقا و زندگی من گردد . حتی شبی " علی " به او گفت بابا جان سرانجام من یک شب در همین بستر کشته خواهم شد ، او با لحن تندی پاسخ داد : فرزندم بردباری نشانه خردمند است ، هر زنده ای به سوی مرگ می رود . من تو را آزموده ام و بلاها سخت و دشوار است . تو را فدای زنده ماندن " نجیب " ، فرزند " نجیب " ( محمدبن عبدالله ) نموده ام . و " علی " در جواب با سخنان شیرین و نغز مرگ خود را در راه پیامبر افتخار خود دانست .
2- این بدن بی روح همان کسی است که سه سال دربدر شد دست از تمام آقایی و سیادت خود برداشت و به تمام مال دنیا پشت کرد و دستور داد همه فامیل سه سال در دره ای بسر برند . دست مرا گرفت و پیامی سخت و کوبنده برای قریش فرستاد که هرگز دست از یاری من بر نمی دارد .
ولی مگر مرگ شخصی چون او که رئیس قریش و سید قبیله است به این زودی خاتمه می یابد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/08/15ساعت 8:55  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> مرگ ابوطالب