
مسلمانان مدینه در انتظار موسم حج برای زیارت رسول گرامی لحظه شماری می کردند تا دایره پیمان را گسترش دهند . محل ملاقات برای بیعت بنا به خواست پیامبر " منی " شد و شب هنگام که مشرکان در خواب فرو رفتند ، در پایین عقبه به گفتگو نشستند . پیامبر با عموی خود " عباس " حاضر بود . او مهر خاموشی را شکست و از مقام پیامبر در قبیله بنی هاشم و وظیفه سنگین آنان در حمایت از او در هنگام دشواریها سخن گفت و ادامه داد ، در غیر آن دست از او بردارند . آنان هم به خدا سوگند خوردند که آنچه می گویند عین صداقت است و در دل غیر از آن نیست . و رسول خدا بیعت را بر اساس حمایت و دفاع از خود ، همانطور که از اهل بیت خود دفاع می کنند ، بست . و در آن میان " براء بن معرور " برخاست و از جنگجویی و مهارت قبیله اش که از نیاکانشان به ارث برده اند سخن گفت . شور و هیجان از جمعیت هفتادوسه نفری ، به خصوص خزرجیان برخاست و تمام جمعیت ( از جمله بزرگ خزرجیان " عباس " ) یکی یکی با پیامبر دست بیعت دادند . و سپس رسول خدا از آنان خواست تا دوازده نفر را به عنوان نمایندگان انصار خود انتخاب کنند (همچون موسی که دوازده نفر از بنی اسرائیل برگزید ) ، نه تن خزرجی و سه تن اوسی .
قریش در خواب سنگین غفلت بود و سر خوش از اینکه اسلام در مکه رونقی ندارد و رو به خاموشی می رود ، ناگهان این اتفاق مثل بمب در میان قریش صدا کرد و این خبر ترس عجیبی بر دل آنان افکند ، چرا که مسلمانان پایگه محکمی در جزیره العرب به دست آورده بودند . از این پانصد نفر فقط هفتاد و سه نفر با رسول خدا بیعت کرده بودند و قریش می خواست آنان را شناسایی کند ، پس آنان راه یثرب را در پیش گرفتند ولی " سعدبن عباده " دستگیر شد ، موی سر او را گرفتند و می کشیدند تا اینکه مردی از قریش ، " مطعم " را که با " سعد " پیمان دفاعی بسته بود و در پناه " سعد " کاروان تجارتی او سالم به مقصد می رسید را به کمک او فرستاد و " مطعم " نیز به کمک او شتافت و او را آزاد نمود . در ادامه این اتفاق با شکایاتی که به پیامبر از آزار قریش نسبت به مسلمانان شد ، پیامبر دستور مهاجرت را به تمام مسلمانان داد ، از مکه به یثرب و با تمام تلاش قریش برای ممانعت از آن ، موفق نشدند و بعد از چندی ، کسی از مسلمانان جز پیامبر و علی و عده ای بازداشتی و بیمار ، باقی نماند .رسول خدا به مهاجران فرمودند : خدا برای شما برادرانی ( انصار ) قرار داده و خانه هایی آماده کرده است.

از جنگهای تاریخی بین این دو قبیله " جنگ بعاث " است که " اوسیان " بر رقیب خود " خزرج " پیروز شدند و از آن پس ، صلح و جنگ پیوسته رخ می داد . هر دو قبیله تمایل به صلح داشتند و در این هنگام پیامبر با شش تن از خزرجیان در مکه ملاقات نمود و آنان سخنان پیامبر را شنیدند و این سخنان تاثیر زیادی بر آنان داشت چرا که آنان از یهودیان ، ظهور مردی عرب را شنیده بودند که اسلام می آورد و بت پرستی را منقرض می سازد . با خود گفتند قبل از یهود بهتر است ما ایمان بیاوریم . قرار شد که آنان برای فرو نشاندن جنگ و خون ریزی آیین وی را تبلیغ کنند و آنگاه که اسلام ، همه را فرا گرفت ، گرامی تر از " محمد " کسی بر آنان نباشد . این دلیلی دیگر بر انتخاب شهر یثرب توسط پیامبر برای مرکزیت بود . و پس از این تبلیغات که بخوبی ثمر بخش بود ، در سال دوازدهم بعثت ، دوازده نفر از مدینه حرکت کردند و در عقبه با رسول گرامی نخستین پیمان را بستند . این پیمان به دلیل اینکه در فتح مکه از زنان نیز بیعت گرفته شد به " بیعه النساء " مشهور است .

درزمانهای قدیم ، " وادی القرا " راه بازرگانی یمن به شام بود که کاروان پس از عبور از مکه وارد این دره طولانی می شد و در امتداد آن نقاط سر سبز و خرم وجود داشت که یکی از آنها ، شهر قدیمی " یثرب " بود . در آن دو قبیله معروف " اوس " و خزرج " که از مهاجران عرب یمن بودند ، زندگی می کردند و در کنار آنها سه طایفه یهود " بنی قریظه " و " بنی النضیر " و " بنی قینقاع " که از مهاجران شمال شبه جزیره بودند ، ساکن بودند . همه ساله در ایام حج به مکه می آمدند و پیامبر با آنان تماس می گرفت و این خود زمینه هجرت را فراهم نمود . حجاج یثرب در بازگشت به وطن ، طلوع پیامبر را به عنوان مهمترین خبر منتشر کرده و توجه مردم آن سامان را به آن جلب می نمودند . علل مهاجرت پیامبر از مکه به یثرب و تمرکز قوای مسلمانان در آنجا را می توان گفت :
1- شخصی به نام " سوید بن صامت " که هنگام ورود به مکه پیامبر با او تماس گرفت و حقایق دین را بر او روشن نمود . او در پاسخ گفت : این همان حکمت لقمان است که من همراه دارم . پیامبر فرمود : گفته های لقمان نیکوست ولی آنچه خدا بر من نازل نموده است بهتر و والاتر است ، زیرا آن مشعل هدایت و چراغ فروزان است . و پس از خواندن چند آیه از قرآن ، او آیین اسلام را پذیرفت .
2- " انس بن رافع " با گروهی از جوانان " بنی عبدالاشهل " که یکی از آنها " ایاس بن معاذ " بود ، برای گرفتن کمک نظامی بر ضد خزرجیان ، از قریش ، وارد مکه شدند . پیامبر آیین خود را بر آنان گفت و آیاتی چند خواند . " ایاس " که جوان با شهامتی بود بر خواست و گفت : این آیین بهتر از کمکهای قریش است که برای آن به اینجا آمده اید . و ایمان آورد . او توحید را ضامن همه جانبه ای بر علیه جنگ و برادر کشی دید . " انس " که رئیس قبیله بود بر او برآشفت و دستهای خود را پر از ریگ کرده به صورت وی پرتاب نمود و گفت ساکت باش ما برای دریافت کمک قریش آمده ایم نه برای مسلمان شدن .
" ایاس " و " سوید بن صامت " هر دو در حالی که شهادتین بر لب داشتند ، کشته شدند .





