امیرمومنان ، اوضاع مذهبی ملل عرب را چنین تشریح می کند : " مردم آنروز دارای مذهب های گوناگون ، و بدعت های مختلف و طوائف متفرق بودند ، گروهی خداوند را به خلقش تشبیه می کردند ( و برای او اعضائی قائل بودند ) ، و برخی در اسم او تصرف می کردند ( مانند بت پرستان ، که "لات" را از الله و "عزّی" را از عزیز گرفته بودند ) و جمعی به غیر او اشاره می کردند سپس آنانرا به وسیله ی رسول اکرم هدایت کرد و به معارف الهی آشنا ساخت . "
طبقه روشنفکر عرب ، ستاره و ماه را می پرستیدند . تاریخ نویس معروف عرب ، "کلبی" چنین می نویسد : " قبیله " بنی ملیح " جن پرست ؛ "حمیر" آفتاب ؛ "کنانه" ماه ؛ "تمیم" دبران ؛ "لخم" مشتری ؛ "طی" سهیل ؛ "قیس" شعری ؛ و قبیله "اسد" عطارد را می پرستیدند .
اما طبقه منحط ، که اکثریت سکنه ی عربستان را تشکیل می دادند ؛ علاوه بر بتهای قبیله ای و خانگی ، به تعداد روز های سال 360 بت می پرستیدند ، و حوادث هر روز را به یکی از آنها وابسته می دانستند .
اعراب چنین تشریح می کردند : " روان انسان پس از مرگ بصورت پرنده ای شبیه "بوم" به نام "هامه وصدی" از کالبد بیرون می آید و پیوسته در کنار جسد بیرون انسان شیون می کند ، و ناله های جانخراش و وحشتزا سر می دهد . آنگاه که کسانِ مرده ، وی را به خاک سپردند روح او به صورتی که گفته شد ، آرامگاه وی را مسکن اتخاذ می کند و تا ابد قرار می گیرد ، و گاهی برای اخذ اطلاعات از اوضاع فرزندان ، بر بام خانه فرزندان می نشیند .
چنانچه انسان بوسیله مرگ غیر طبیعی چشم از این جهان پوشیده باشد ؛ حیوان نامبرده پیوسته صدا می زند : اسقونی...! اسقونی...! یعنی با ریختن خون قاتل من ، سیرابم کنید و تا انتقام از قاتل گرفته نشود ، خاموش نخواهد شد .
اینجاست که واقعا روشن می شود که دو تاریخ عرب پیش از اسلام و بعد از اسلام دو تاریخ متضاد هستند .

همانطور که می دانید یکی از زشت ترین و تاثر برانگیزترین عمل اعراب جاهلیت ، کشتن دخترانشان و زنده به گور کردن آنها بوده است . نخستین طایفه ای که در این موضوع پیش قدم شدند ، قبیله ی "بنی تمیم" بودند . "نعمان بن منذز" فرمانروای عراق ، برای سرکوب کردن مخالفان با لشکر انبوهی مخالفان خود را تارومار ساخت . اموال آنان را مصادره و دختران آنها را اسیر کرد . نمایندگان "بنی تمیم " به حضور او رسیدند و درخواست کردند که دختران آنها را بازگرداند ولی به خاطر اینکه برخی از اسیران در محیط زندان ، ازدواج کرده بودند ، "نعمان" آنان را مخیر کرد که یا روابط خود را با پدران قطع کنند و در آن سرزمین با شوهران بسر ببرند ؛ و یا اینکه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند . دختر قیص بن عاصم ، محیط زناشویی را مقدم داشت . آن پیرمرد سالخورده که یکی از نمایندگان قبیله " بنی تمیم " بود ، از این عمل سخت متاثر شد و با خود عهد کرد که بعد از این دختران خود را ، در آغاز زندگی نابود سازد ، و کم کم همین رسم به بسیاری از قبایل سرایت کرد .
وقتی قیس بن عاصم خدمت رسول اکرم (ص) شرفیاب شد ، یکی از انصار از دختران وی سوال نمود . قیس در پاسخ گفت : " من تمام دختران خود را زنده به خاک کرده ام ، و کوچکترین تاثر در دل خود احساس ننموده ام ( مگر یکبار ! ) ، و آن موقعی بود که من در سفر بودم ، و ایام وضع حمل همسرم نزدیک بود . پس از مراجعت ، از حمل همسرم پرسیدم . وی در پاسخ من گفت : " بعللی بچه مرده بدنیا آمد " ؛ ولی در واقع دختر زاییده بود و از ترس من ، دختر را به خواهران من سپرده بود . سالها گذشت و ایام جوانی و طراوت دختر فرا رسید ، و من کوچکترین اطلاعی نداشتم . تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم ، ناگهان دختری زیبا با گیسوان به هم بافته و گردن بندی در گردن وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت . من از همسرم پرسیدم این دختر زیبا کیست ؟ وی در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود ، گفت : این دختر توست . من او را همان زمان از ترس تو پنهان کرده بودم . سکوت من در برابر همسرم نشانه رضایت بود ، لذا روزی همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید ؛ من به موجب عهدی که داشتم دست دخترم را گرفته و به نقطه ای دور دست بردم ، در صدد حفر گودال بر آمدم . هنگام حفر دختر مکرر از من پرسید که "منظور از کندن زمین چیست ؟! " . پس از فراغ دست وی را گرفته ، کشان کشان او را در میان گودال افکندم و خاک ها را به سروصورت او ریختم و به ناله های دلخراش وی گوش ندادم . او همچنان ناله می کرد و می گفت : " پدرجان مرا زیر خاک پنهان می سازی ؟! و در این گوشه تنها گذارده ، و به سوی ماردم برمی گردی ؟! " ولی من خاک ها را می ریختم تا آنجا که او زیر خروارها خاک پنهان گردید و خاک او را فرا گرفت " .
زن در میان آنان مانند کالائی خرید و فروش می شد ، و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی ، حتی حق ارث ، محروم بود . روشنفکران عرب زن را در شمار حیوانات قرار داده ، و برای همین جهت در شمار لوازم و اثاث زندگی می شمردند . در سایه این عقیده ، این مثل : " مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند " در میان آنان رواج کامل داشت .
غالبا از بیم قحطی و احیانا از ترس آلودگی ، دختران خود را روز اول تولد ، سر می بریدند . و یا ازبالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می نمودند .
قرآن کتاب بزرگ آسمانی ما در این باره سرگذشت عجیبی را نقل می کند : " هنگامی که خبر تولد دختر به یکی از آنها داده می شد ، رنگ وی سیاه می گردید و در ظاهر ، خشم خود را فرو می برد و بر اثر این خبر بد ، از قوم خود متواری می گردید ، و نمی دانست مولود مزبور را با خواری نگاهدارد ؟! یا در خاک پنهان سازد ؛ راستی چه حکم و قضاوت زشتی دارند ؟ " .
اسف انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود که در جهان نظیری نداشت . مثلا برای همسر حد معینی قائل نبودند و برای خالی کردن شانه از زیر بار مهریه ، زنان را اذیت می کردند و چنانچه زنی بر خلاف عفت رفتاری می نمود ؛ مهر او به کلی از بین می رفت . گرفتن همسران پدر در صورت طلاق یا مرگ پدر ، برای اولاد اشکال نداشت . وارثها زن را مانند اثاث خانه تملک می کرده ، و با افکندن روسری به سر زن مالکیت خود را اعلا م می نمودند .
با یک نگاه مختصر به حقوق زن در اسلام ملاحظه خواهید کرد این احکام و مقررات و این قدم های موثر که در اصلاح و تحکیم حقوق زن بوسیله پیامبر اسلام برداشته شده ، خود گواه روشن بر حقانیت و ارتباط وی با جهان وحی می باشد ؛ زیرا چه دلسوزی و مراعات بالاتر از این که پیامبر در خطبه " حجة الوداع " زنان را به این عبارت به مردان توصیه نمود : " ای مردم ! شما بر زنان خود حقی دارید و آنها هم بر شما حقی ، درباره آنها سفارش به نیکی کنید ، زیرا کمک و مددکار شما هستند ... از آنچه خود می خورید به آنها بدهید و از آنچه خود می پوشید بر آنها بپوشانید . "

اعراب قبل از اسلام ، از نظر روحیه نمونه کامل انسان طمعکار و حریص بودند . بسیار مادی گرا و منافع بین بودند . خود را نسبت به سایرین برتر می اندیشیدند .آزادی را بی نهایت دوست داشتند و از هرگونه محدودیت متنفر بودند .
"ابن خلدون" درباره آنها می گوید : " این قوم بر حسب طبیعت وحشی و یغماگر بودند و موجبات وحشیگری چنان در میان آنان استوار بود که همچون خوی و سرشت آنان شده بود و از این خوی لذت می بردند ... خوی آنان غارتگری بوده و هر چه را در دست دیگران می یافتند ؛ می ربودند و تاراج می کردند ... ".
گویند یکی از عربها پس از شنیدن صلح و صفای بهشت از پیامبر ، پرسید : " آیا در بهشت جنگ هم وجود دارد یا نه ؟!" . همین که گفتند نه گفت : " پس به چه درد می خورد ؟" ؛ و در تاریخ عرب بیش از یک هزار و هفتصد جنگ ضبط شده است وبرخی از این جنگ ها گاه تا یکصدسال و بیشتر به طول انجامیده است و گاهی سبب این جنگها موضوع بسیار جزئی بوده است ؛ داستان "شنفره" که به افسانه شبیه است ، میزان "عصبیت جاهلی" را نشان می دهد : وی مورد اهانت یکی از افراد قبیله "بنی سلمان" قرار می گیرد و تصمیم می گیرد برای انتقام ، صد نفر از آنان را بکشد . سرانجام پس از مدت ها کمین و آوارگی ، نود و نه نفر را می کشد ، تا آنکه جمعی از دزدان بر سر چاهی او را می کشند . استخوان جمجمه او پس از سالها ، کار خود را می کند و صدمین نفر را هم از آن قبیله می کشد . داستان چنین بوده که وقتی رهگذری از "بنی سلمان " عبور می کرد ، طوفان جمجمه را به سختی به پای او می زند ، وی از درد شدید پا می میرد . ( کتاب : " تاریخ عرب " - فلیپ )

- داستان اول : روزی که سن محمد (ص) ، از چهار سال تجاوز نمی کرد ، و در صحرا زیر نظر دایه و مادر رضاعی خود "حلیمه" زندگی می نمود ، از مادر خود درخواست کرد که همراه برادران رضاعی خود به صحرا برود . حلیمه می گوید : فردای آنروز محمد را شستشو دادم ، به موهایش روغن زدم ، به چشمانش سرمه کشیدم ، برای اینکه دیوهای صحرا به او صدمه نرسانند ، یک مهره یمانی که در نخ قرار گرفته بود برای محافظت به گردن او آویختم . محمد (ص) مهره را از گردن در آورد و به مادر خود چنین گفت : " مادر جان آرام ، خدای من که پیوسته با من است ، نگهدار و حافظ من است .
- آتش افروزی برای آمدن باران : شبه جزیره عربستان در بیشتر فصول با خشکی روبروست . مردم آنجا برای فرود آمدن باران ، چوبهایی را از درختی به نام "سلع" و درخت زود سوز دیگری به نام "عشر" گرد می آوردند و آنها را به دم گاو بسته ، گاو را تا بالای کوه می راندند ؛ سپس چوبها را آتش زده ، به جهت وجود مواد محترقه در چوبهای "عشر" ، شعله های آتش از آنها بلند می شد و گاو بر اثر سوختگی شروع به دویدن و اضطراب و نعره زدن میکرد ، و آنان این عمل ناجوانمردانه را ، بعنوان یک نوع تقلید و تشبیه به رعد و برق آسمانی انجام می دادند . شعله های آتش را به جای برق و نعره ی گاو را به جای رعد محسوب می داشتند ، و این عمل را در نزول باران موثر می دانستند .
- اگر گاو ماده آب نمیخورد ، گاو نر را می زدند : گاوهای نروماده را برای نوشیدن آب ، کنار جوی آب می بردند ، گاهی می شد که گاوهای نر ، آب می نوشیدند ولی گاوهای ماده لب به آب نمی زدند ، آنان تصور می کردند که علت امتناع ، همان وجود دیوها است که در میان شاخ های گاو نر جا گرفته اند و نمی گذارند گاوهای ماده آب بنوشند و برای راندن دیوها به سرو صورت گاوهای نر می زدند .
- شتری را در کنار قبری حبس می کردند ، تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاده محشور نشود : اگر مرد بزرگی فوت می کرد ، شتری را در کنار قبر او در میان گودالی حبس می کردند ، و آب و علف نمی دادند ، تا جان سپرد ف و متوفی روز رستاخیز بر آن سوار شد ، و پیاده محشور نگردد .
و اما اسلام ؛ رسول اکرم (ص) در رابطه با حمایت از حیوانات می فرماید : " هر حیوان سواری بر صاحب خود شش حق دارد ، 1- در هر منزلی فرود آمد ، آنرا علوفه دهد 2- اگر از آبی می گذرد ، آنرا بر حیوان عرضه بدارد 3- بر صورت او تازیانه نزند 4- موقع سخن گفتن طولانی ، بر پشت آن قرار نگیرد 5- بار زیادتر از توانایی بر آن حمل نکند 6- حیوان را به پیمودن راهی که از توانائی آن بیرون است ، واندارد .
نمونه ی دیگری از خرافات اعراب قبل از اسلام : موقعی که وارد دهی می شدند و از بیماری وبا ، یا دیو می ترسیدند ، برای رفع ترس در برابر دروازه ی روستا ، 10 بار صدای الاغ می دادند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود ، توام می نمودند . و اگر در بیابانی گم می شدند ، پیراهن خود را پشت رو می کردند و می پوشیدند . موقع مسافرت که از خیانت زنان خود می ترسیدند ، برای کسب اطمینان نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند ، موقع بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود ، مطمئن می شدند که زن آنها خیانت نورزیده است ، و اگر باز ، یا مفقود می گردید ، زن را به خیانت متهم می ساختند .
و این بود مختصری از انبوه خرافاتی که محیط زندگی اعرا ب دوران جاهلیت را تاریک و سیاه ، و فکر آنها را از پرواز به اوج تعالی بازداشته بود .

از آنجا که قصد ما تجزیه و تحلیل تاریخ زندگی پیامبر اسلام است ؛ چه بهتر است که قبل از شرح زندگی این بزرگوار مختصری در رابطه با نقاط خاص و روشنی از زندگی عرب قبل از اسلام بدانیم .
عنوان مطالب به شرح زیر است :
1- اخلاق عمومی عرب
2- مذهب در عربستان
3- طرز تفکر اعراب درباره انسان پس از مرگ
4- موقعیت زن در میان اعراب
5- موقعیت اجتماعی زن نزد اعراب
6- سلحشوری اعراب
7- خرافات در عقائد عرب جاهلی ( چند داستان )
1 >>> اخلاق عمومی عرب پیش از اسلام :
اوصاف عمومی و پسندیده عرب : طبعا سخی و مهمان نواز بودند ؛ کمتر به امانت خیانت می کردند ؛ پیمان شکنی را گناه غیرقابل بخششی می دانستند ؛ در راه عقیده فداکار بودند و از صراحت لهجه کاملا برخوردار بودند ؛ حافظه های نیرومندی برای حفظ اشعار و خطبه ها در میان آنان پیدا می شد و در فن شعر و سخنرانی سرآمد روزگار بودند ؛ شجاعت و جرأت آنان ضرب المثل بود ؛ فرار و پشت به دشمن را زشت و ناپسند می شمردند .
اما یک رشته فشاد اخلاقی در میان آنها دامنگیر شده بود ؛ بدلیل نبود رهبری و فرهنگ صحیح و همچنین انتشار فساد و شیوع خرافات زندگی اعراب بصورت یک زندگی حیوانی در آمده بود . صفحات تاریخ برای ما از جنگهایی پنجاه ساله و صدساله نقل می کند ، آنهم بر سر موضوعات کوچک و غیرقابل اهمیت . وجود بی نظمی و هرج و مرج و نبود حکومتی مقتدر سبب خانه به دوش شدن اعراب شده بود که هر سال به دنبال آب و علف بگردند .امیر مومنان اوضاع عرب را اینچنین بیان می کند : " خداوند ، محمد (ص) را بیم دهنده ی جهانیان ، و امین وحی و کتاب خود ، مبعوث نمود . و شما گروه عرب در بدترین آئین و بدترین جاها بسر می بردید . در میان سنگلاخ ها و مارهای کر ( که از هیچ صدایی نمی رمیدند ) اقامت داشتید . آب های لجن را می آشامیدید و غذاهای خشن ( مانند آرد ، هسته خرما ، و سوسمار می خوردید و خون یکدیگر را می ریختید ، و از خویشاوندان دوری می کردید ، بتها در میان شما سرپا بود ، از گناهان اجتناب نمی نمودید ."در جایی دیگر پیامبر (ص) اهداف رسالت خود را که به نوعی اشاره بر وضعیت اعراب آن زمان دارد اینگونه بیان می کند : "
1- من برای این مبعوث شده ام که شرک و بت پرستی را از بین ببرم .
2- در سرلوحه برنامه من احسان و نیکوئی به پدر و مادر قرار گرفته است .
3- در آئین پاک من ، فرزند کشی به منظور ترس از فقر ، زشت ترین عمل شمرده می شود .
4- برای این انگیخته شده ام که ، بشر را از کارهای زشت دور کنم و از هر پلیدی پنهان و آشکار باز دارم .
5- در شریعت من آدمکشی ، و خونریزی به ناحق اکیدا ممنوع است ، و اینها سفارشهای خداست تا بیندیشید .
6- خیانت به مال یتیم حرام است .
7- اساس آئین من عدالت است و کم فروشی حرام می باشد .
8- هیچ کس را به بیش از توانایی خود تکلیف نمی کنیم .
9- زبان و گفتارهای انسان که آئینه ی تمام نمای روحیات اوست ، باید در راه کمک به حق و حقیقت به کار افتد و جز راست نباید بر زبان جاری شود ، اگر چه بر ضرر گوینده باشد .
10- به پیمان هایی که با خدا بسته ایم احترام بگذارید .
اینها سفارشهای خدای شماست که باید از آن پیروی کنید .





