تبليغاتX
خاتم الانبیاء
عبدالله پدر پیامبر

روزی که عبدالمطلب ، جان فرزند خود را با دادن صد شتر در راه خدا باز خرید ؛ بیش از بیست چهار بهار ، از عمر عبدالله نگذشته بود . این جریان سبب شد که عبدالله علاوه بر اینکه میان قریش شهرت به سزائی پیدا کرد ؛ در میان فامیل خود ، بویژه نزد عبدالمطلب هم مقام و منزلت بزرگی بدست آورد . زیرا چیزی که برای انسان گران تمام شود و درباره آن رنج بیشتر ببرد ، بیش از معمول به آن مهر می ورزد ؛ از این لحاظ عبدالله ، در میان خویشان و دوستان و نزدیکان خود ، فوق العاده مورد احترام بود .
روزی که "عبدالله" ، همراه پدر به سوی قربانگاه می رفت با احساسات متضاد روبرو بود . حس احترام به پدر و قدردانی از زحمات او ، سراسر کانون وجود وی را فرا گرفته بود ؛ از این جهت چاره ای جز تسلیم و انقیاد نداشت . ولی از طرف دیگر ، چون دست تقدیر می خواست که گل های بهار زندگی او را مانند برگ خزان ، پژمرده کند ؛ موجی از اضطراب و احساسات در دل او پدید آمده بود .
چنانچه خود عبدالمطلب ، در کشاکش دو نیروی قوی "ایمان و عقیده" ، "عاطفه و علاقه" قرار گرفته بود ، واین جریان در روح هر دو ، یک سلسله ناراحتی های جبران ناپذیر پدید آورده بود .ولی چون مشکل به صورتی که بیان شد حل گردید ، عبدالمطلب به این فکر افتاد که بلافاصله این احساسات تلخ را به وسیله ازدواج عبدالله با آمنه جبران کند ، و رشته ی زندگی او را که به سر حد گسستن رسیده بود ، با اساسی ترین رشته های حیات پیوند دهد .
از این جهت ، عبدالمطلب هنگام مراجعت از قربانگاه ، در حالی که دست فرزند خود را در دست داشت ، یکسره به سوی خانه "وهب بن عبد مناف بن زهره" رفت و دختر او "آمنه" ، که به پاکی و عفت معروف بود ، به عقد عبدالله درآورد ؛ و نیز در همان مجلس ، "دلاله" دختر عموی آمنه را خود تزویج کرد و "حمزه" ، عمو و همسال پیامبر از او متولد گشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 15:30  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
فداکاری در راه پیمان - داستان ذبح عبدالله ( پدر پیامبر )

در حالی که عرب جاهلی غرق در فساد اخلاق بود ، در این میان برخی از صفات آنها در خور تحسین بود . مثلا پیمان شکنی ، یکی از بدترین کارها در میان آنان به شمار می رفت . گاهی پیمان های بسیار سنگین و سخت با قبائل عرب می بستند و تا آخر به آن پایبند بودند ، و گاهی نذرهای بسیار طاقت فرسا می نمودند و با کمال مشقت و زحمت در اجراء آن کوشش می کردند .
"عبدالمطلب" ، موقع حفر زمزم احساس کرد که بر اثر نداشتن فرزند بیشتر ، در میان قریش ضعیف و ناتوان است . از این جهت نذر کرد که هر موقع شماره فرزندان او به ده رسید ، یکی را در پیشگاه کعبه قربانی کند و کسی را از این پیمان مطلع نساخت . چیزی نگذشت که شماره فرزندان او به ده رسید ، موقع آن شد که پیمان خود را به مورد اجراء گذارد . تصور قضیه ، برای عبدالمطلب بسیار سخت بود ولی در عین حال از آن ترس داشت که موفقیتی در این باره تحصیل نکند و سرانجام در ردیف پیمان شکنان قرار گیرد . از این لحاظ تصمیم گرفت موضوع را با فرزندان خود در میان بگذارد و پس از جلب رضایت آنان ، یکی را بوسیله قرعه انتخاب کند . عبدالمطلب با موافقت فرزندان خود روبرو گردید .
مراسم قرعه کشی به عمل آمد ، قرعه به نام "عبدالله" ( پدر پیامبر اکرم ) اصابت کرد . عبدالمطلب بلافاصله دست عبدالله را گرفت و به سوی قربانگاه برد . گروه قریش از زن و مرد از این قضیه مطلع شدند ، سیل اشک از رخسار جوانان سرازیر بود ، یکی می گفت : ای کاش به جای این جوان مرا ذبح می کردند .
سران قریش می گفتند : اگر بتوان او را به مال فدا داد ، ما حاضریم ثروت خود را در اختیار وی بگذاریم . عبدالمطلب متحیر از این احساسات ، و نگران از اینکه پیمان شکنی نکند ، به فکر چاره بود . به پیشنهاد یکی از مردم این مشکل را پیش یکی از دانایان عرب بردند و وی پس از یک روز راه حلی را به آنها پیشنهاد داد .
کاهن چنین گفت : خونبهای یک انسان پیش شما چقدر است ؟ گفتند ده شتر . گفت : شما باید میان ده شتر و آن کسی که او را برای قربانی کردن انتخاب کرده اید ، قرعه بزنید و اگر قرعه به نام آن شخص درآمد شماره ی شتران را به دو برابر افزایش دهید ، باز میان آن دو قرعه بکشید و اگر باز هم قرعه به نام وی اصابت کرد ؛ شماره شتران را به سه برابر برسانید و باز قرعه بزنید و به همین ترتیب تا وقتی که قرعه به نام شتران اصابت کند .
پیشنهاد "کاهن" موج احساسات مردم را فرو نشاند ؛ زیرا قربانی کردن صدها شتر برای آنان آسان تر بود که جوانی مانند عبدالله را در خاک و خون ، غلطان ببینند ... مراسم قرعه کشی آغاز شد و در دهمین بار که شماره شتر به صد رسیده بود ، قرعه به نام آنها در آمد . نجات و رهایی عبدالله شور عجیبی بر پا کرد ؛ ولی عبدالمطلب گفت : باید قرعه را تکرار کرد ، و در هر سه بار ، قرعه به نام صد شتر در آمد . به این ترتیب ، اطمینان پیدا کرد که خدا راضی است . دستور داد که صد شتر از شتران شخصی خود را در همان روز در پیشگاه کعبه ذبح کنند ، و هیچ انسانی و حیوانی را از خوردن آن جلوگیری ننمایند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 19:47  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
عبدالمطلب نخستین نیای پیامبر

"عبدالمطلب" فرزند هاشم ، نخستین جدّ پیامبر اکرم ، زمامدار و سرشناس قریش بود . عبدالمطلب شخصی بود که متجاوز از هشتاد سال در میان جمعی زندگی کرد ، که بت پرستی ، میگساری ، رباخواری ، آدم کشی و بدکاری از رسوم پیش پا افتاده آنها بود ؛ ولی در سراسر عمر خود لب به شراب نزد ، و مردم را از آدم کشی و میگساری و بدکاری باز می داشت ، و از ازدواج با محارم و طواف بابدن برهنه جدا جلوگیری می کرد ، و در راه عمل به نذر و پیمان تا آخرین نفس پافشاری می نمود ، قطعا این فرد از افراد نمونه ای خواهد بود که در اجتماعات کمتر پیدا می شوند .
آری شخصیتی که در وجود او نور نبی اکرم (ص) ( بزرگترین رهبر جهانیان ) به ودیعت گذارده شده بود ؛ باید شخصی پاک و پیراسته از هر گونه گناه و آلودگی باشد .
از حکایات و کلمات کوتاه و حکمت آمیز وی چنین استفاده می شود که ، وی در آن محیط تاریک در شماره ی مردان موحد و معتقد به معاد بوده است و پیوسته می گفت : " مرد ستمگر در همین سرای زندگی به سزای خود می رسد ، و اگر اتفاقا عمر او سپری شود و سزای عمل خود را نبیند ، در روز بازپسین به سزای عمل خود خواهد رسید " .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/08ساعت 21:43  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
دلیل لقب "عبدالمطلب"

همانطور که گفته شد ، پسر هاشم "شیبه" (عبدالمطلب) نام داشت . اما بعدها به نام "عبدالمطلب" مشهور شد . دلیل این لقب را تاریخ نویسان چنین می گویند :
وقتی هاشم احساس کرد که آخرین دقایق عمر خود را می گذراند ، به برادر خود "مطلب" چنین گفت : برادر ! غلام خود "شیبه" را دریاب . چون "هاشم" (پدر شیبه) ، فرزند خود را غلام "مطلب" خوانده بود ؛ از این جهت وی به نام "عبدالمطلب" اشتهار یافت .
گاهی هم گفته می شود : علت اینکه وی را "عبدالمطلب" خواندند ؛ این بود که چون وی در دامن پر مهر عموی خود "مطلب" پرورش یافته بود و در عرف عرب به منظور تقدیر از خدمات مربی ، چنین کسانی را غلام آن شخص می خواندند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/06ساعت 16:38  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
ازدواج هاشم ( نیای دوم پیامبر )

"سلمی" دختر "عمرو خزرجی" ، زن شریفی بود که از شوهر خود طلاق گرفته و حاضر نبود با کسی ازدواج کند . "هاشم" ، در یکی از مسافرت های خود به شام ، موقع مراجعت در "یثرب" (مدینه) ، چند روزی اقامت گزید و از "سلمی" خواستگاری کرد . عظمت و بزرگی "هاشم" و ثروت و جوانمردی او و نفوذ کلمه وی در میان قریش ، توجه او را جلب کرد و با دو شرط حاضر شد با او ازدواج کند : یکی از آن دو شرط این بود که موقع وضع حمل ، در میان قوم خود باشد . مطابق این قرارداد پس از آنکه مدتی با "هاشم" در مکه بسر برد ، موقع ظهور آثار حمل به "یثرب" مراجعت نمود و در آنجا پسری آورد که او را "شیبه" نام نهادند که ، بعدها به نام "عبدالمطلب" مشهور شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت 10:13  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
هاشم ( نیای دوم پیامبر )

نام وی "عمرو" و لقب او "علاء" است ؛ که با عبدشمس توأم ( دوقلو ) بودند و دو برادر دیگر وی عبارتند از : " مطلّب " و " نوفل " .
یکی از خصوصیات اولاد "عبدمناف" که در اشعار و ادبیات عرب منعکس است ؛ اینست که : آنها در نقاط مختلف جان سپرده اند . مثلاً هاشم در غزوه و "عبدشمس" در مکه و " نوفل" در خاک عراق و مطلّب در خاک یمن جان سپرده اند .
یک نمونه از اخلاق هاشم اینست که هر موقع هلالِ ذی الحجه دیده می شد ، بامدادان به سوی کعبه می آمد و به دیوار کعبه تکیه کرده و خطبه ای به شرح زیر می خواند : " شما عاقل ترین و شریف ترین گروه عرب هستید ؛ نژاد شما بهترین نژادهاست ؛ خدا شما را در کنار خانه خود جای داده و این فضیلت را برای شما از میان سایر فرزندان اسماعیل اختصاص داده است .هان ، ای قوم من ! زوار خانه خدا در این ماه با شور عجیبی به سوی شما روی می آورند ، آنان میهمانان خدایند ، پذیرایی آنها بر عهده شماهاست ر میان آنها افراد تهی دست که از نقاط دوردست می آیند ؛ بسیار است .سوگند به صاحب این خانه ، اگر قدرت و توانایی داشتم که از مهمانان خدا پذیرایی کنم ، هرگز از شماها تقاضای کمک نمی کردم ، ولی فعلا آنچه مقدورم هست و از راه حلال کسب کردم در این راه مصرف می کنم و شما را سوگند می دهم به احترام این خانه ، مبادا کسی مالی را بذل کند که آن را از راه ستم بدست آورده است ، یا در دادن و بذل آن دچار ریا ، یا اکراه و اجبار گردد ، و اگر کسی در مساعدت ، رضایت خاطر نداشته باشد از انفاق خودداری نماید " .
زمامداری هاشم از هر جهت به سود مکیان بود ، و در بهبود وضع زندگی مردم تاثیر زیاد داشت . در سال های قحطی کرم و جوانمردی او مانع از آن بود که مردم رنج قحطی را احساس کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/07/05ساعت 6:33  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
عبد مناف ( نیای سوم پیامبر )

نام او "مغیره" و لقب وی " قمرالبطحاء " است . وی از برادر خود " عبدالدار " کوچکتر بود ، ولی در قلوب مردم موقعیت خاصی داشت . شعار او پرهیزگاری ، دعوت مردم به تقوی و خوش رفتاری با مردم و صله ی ارحام بود و با این موقعیت بزرگ ، ابداً در صدد رقابت با برادر خود " عبدالدار " و قبضه کردن مناصب عالی کعبه نبود . حکومت و ریاست طبق وصیت پدر ( قُصی ) ، با برادر او
" عبدالدار " بود ؛ ولی پس از فوت دو برادر ، فرزندان آنان در تصدی مناصب با هم نزاع کردند و سرانجام پس از کشمکشهای زیاد ، کار به مصالحه و تقسیم مقامات ، پایان پذیرفت و تصمیم گرفتند که تولیت کعبه و ریاست " دارالندوه " ، با فرزندان عبدالدار ، و سقایت و مهمانداری حجاج با پسران عبدمناف باشد و ایت تقسیم تا ظهور اسلام به حال خود باقی بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 12:0  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
قصّی بن کلاب ( جد چهارم پیامبر )


مادر وی ، فاطمه با قبیله ی "کلاب" ازدواج کرد . چیزی نگذشت که دو فرزند به نام " زهره " و " قصی " آورد . هنوز دومی در گهواره بود که شوهر فاطمه فوت کرد . وی مجددا با مردی به نام " ربیعه " ازدواج نمود و همراه او به شام رفت . "قصی" از حمایت پدرانه او بهره مند بود تا وقتی که میان "قصی" و قبیله "ربیعه" اختلاف رخ داد و در نتیجه او را از حریم نژاد خود راندند ، به حدی که مادر او متأثر شد و مجبور شد اورا به مکه برگرداند . دست تقدیر اورا به سوی مکه کشانید ، استعداد نهفته ی او سبب شد که در مدت کمی ، تفوق خود را بر مکیان و بویژه قبیله قریش نشان دهد . چیزی نگذشت که مناصب عالی و حکومت مکه و کلیدداری کعبه را اشغال نموده ، فرمانروای مسلم آن سامان گردید . وی آثار زیادی از خود به جای گذارد . از آن جمله مردم را برای ساختن خانه در کنار کعبه تشویق نمود ؛ و برای اعراب ، محل شورایی به نام " دارالندوة " تاسیس کرد ، تا بزرگان و روسای عرب در این مرکز عمومی دور هم گرد آمده ، مشکلات خود را حل و فصل کنند . سرانجام آفتاب عمر او ، در قرن پنجم میلادی غروب کرد و دو فرزند ناموری را به نام " عبدالدار " و " عبدمناف " به یادگار گذارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 13:12  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)
نیاکان پیغمبر اسلام (ص)

نیاکان پیامبر اسلام به ترتیب عبارتند از : عبدالله ، عبدالمطلب ، هاشم ، عبد مناف ، قُصّی ، کلاب ، مرّة ، کعب ، لُوی ، غالب ، فهر ، مالک ، نضر ، کنانه ، خُزیمه ، مُدرکة ، الیأس ، مُضر ، نزار ، معد ، عدنان .
بطور قطع نسب آن حضرت ، تا "معبدبن عدنان" به همین قرار است . ولی از عدنان به بالا تا حضرت اسماعیل ، از نظر شماره و اسامی مورد اختلاف است و طبق روایتی : هر موقع نسب آن حضرت به عدنان رسید ، نباید از او تجاوز کرد ؛ زیرا خود آن حضرت هم این مسئله را رعایت می نمود و به دیگران هم دستور می داد از شمردن باقی نسب تا به اسماعیل خودداری کنند ؛ و نیز می فرمود آنچه در میان اعراب در این قسمت معروف است ، درست نیست .
افراد نامبرده در تاریخ عرب معروفند ، و تاریخ اسلام با زندگی برخی از آنها رابطه دارد ، از این جهت به شرح مختصری در رابطه با "قُصّی" ، تا پدر ارجمند آن حضرت (عبدالله) می پردازیم و از توضیح در مورد دیگر نیاکان آن حضرت ، که چندان دخالتی در بحث ما ندارند خودداری می کنیم .

عناوین این موضوع :

- قصّی بن کلاب
- عبد مناف
- هاشم
- عبدالمطلب
- عبدالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 22:8  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> نیاکان پیغمبر اسلام (ص)