تبليغاتX
خاتم الانبیاء
متن نامه او

مرا به زیباترین آئین دعوت نمودی . من شاعر و سخنسرای ملت خود هستم و در میان عرب موقعیتی دارم که همه از آن حساب می برند . من حاضرم از تو پیروی کنم ، مشروط بر اینکه در برخی از مقامات بزرگ مذهبی ( خلافت و نیابت ) مرا شریک سازی .
 او به این اکتفا نکرد و هیئتی را رهسپار مدینه کرد تا پیام او را به پیامبر برسانند و بگویند : اگر رشته زعامت دین پس از مرگ او در دست او باشد ، او حاضر است اسلام بیاورد و او را یاری کند و الا با او از در جنگ وارد خواهد شد .
پیامبر در جواب او فرمود : " اگر ایمان او مشروط است ، او شایستگی حکومت و خلافت را ندارد و خدا مرا از شر او حفظ خواهد نمود . "
نامه های پیامبر از این شش نامه دعوت حکومتها که ذکر شد ، بیشتر است و حدود بیست و نه نامه از نامه های دعوتی آن حضرت در کتب مختلف نقل شده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 18:6  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
آخرین سفیر

نامه آخر هم به سرزمین " یمامه " واقع شده در بین نجد و بحرین تعلق داشت ، متن نامه به این شرح است : " به نام خدا ، سلام بر پیروان هدایت ، بدان آئین من به آخرین نقطه ای که مرکبهای تندرو به آنجا می رسند ، ( غرب و شرق ) خواهد رسید . اسلام بیاور تا در امان باشی و قدرت و سلطنت تو باقی بماند . "
از آنجا که حاکم یمامه مسیحی بود ، سفیری که به آنجا فرستاده شد مردی بود که مدتها در حبشه بسر برده بود و از منطق و رسوم مسیحیان آگاهی داشت ، " سیط بن عمرو " با تعالیم عالی اسلام و برخورد با طبقات مختلف در مسافرتها ، آنچنان شجاع و نیرومند بار آمده بود که با سخنان خود ، زمامدار یمامه را تحت تاثیر قرار داد . قیافه زمامدار یمامه ، پس از سخنان او ، حاکی از آن بود که سخنان سفیر در روان او تاثیر خوبی گذارده است ، از این رو مهلت خواست تا در اینباره فکر کند . در همین زمان یکی از " اسقفهای " بزرگ روم وارد یمامه شد و امیر یمامه موضوع را با اودر میان گذارد . " اسقف " گفت : چرا از تایید او سر باز زدید ؟ وی گفت من از عاقبت سلطنت و قدرت خودم ترسیدم ، ولی " اسقف " به او گفت که مصلحت د راطاعت از اوست ، این همان پیامبر عربی است که مسیح خبر ظهور او را در انجیل داده است که " محمد " پیامبر خداست . این پند و اندرزها روحیه او را تقویت کرد و سفیر پیامبر را خواست و نامه ای به او تقدیم کرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 18:6  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
متن نامه

اکنون متن نامه پیامبر " بنام خداوند بخشنده مهربان ، نامه ایست از " محمد " رسولخدا ، به " حارث بن ابی شمر " سلام بر پیروان حق و هادیان و مومنان واقعی ، ای حارث ! من تو را به خدای یگانه ای که شریک ندارد ، دعوت می کنم ، اگر اسلام بیاوری سلطنت تو باقی خواهد ماند . "
آ خرین قسمت نامه حاکم را سخت ناراحت کرد و گفت : هیچ کس نمی تواند قدرت را از من سلب کند من باید این پیامبر نو ظهور را دستگیر کنم . و برای ارعاب سفیر دستور داد که لشگر در برابر او رژه روند تا قدرت او را از نزدیک ببیند . همچنین برای خود نمائی ، نامه ای به " قیصر " نوشت و او را از تصمیم خود مبنی بر دستگیری پیامبر اعلام کرد . این نامه دقیقا همزمان با نامه سفیر پیامبر که در حضور قیصر بود رسید و سلطان روم آئین پیامبر را بررسی می کرد و از تندروی حاکم غسانی ناراحت شد و نامه ای به وی نوشت و او را از تصمیمی که گرفته بود ، منصرف کرده و با وی در " ایلیا " قرار ملاقات گذاشت .
حاکم هم بنا به آنچه از رفتار " قیصر " دید در رفتار خود تجدید نظر کرده و به سفیر اسلام خلعت بخشید و او را رهسپار مدینه ساخت و گفت : سلام مرا به پیامبر برسان و بگو من از پیروان واقعی وی هستم .
ولی پیامبر به پاسخ او وقعی نگذارد و فرمود در آینده ای نزدیک رشته قدرت او از هم گسسته خواهد شد . " حارث " پس از یکسال درگذشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 18:5  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
" غسانیان "


اینان تیره ای از قبیله " ازد " قحطانند که مدتها در سرزمین " یمن " زندگی می کردند و اراضی آنها از سد " مارب " مشروب می شد . پس از ویرانی سد مجبور به کوچ شده در سرزمین شام فرود آمدند . قدرت آنان بومیان آن منطقه را تحت الشعاع قرار داد و سرانجام دولت " غسانیه " تشکیل شد که زیر نظر قیصر روم فرمانروائی داشتند .
" شجاع بن وهب " یکی از شش سفیری بود که برای ابلاغ پیام جهانی اسلام عازم سرزمین غسانیها شد . بدلیل اینکه در آن هنگام حاکم منتظر ورود " قیصر " روم که بشکرانه پیروزی بر ایرانیان ، پای پیاده به زیارت " بیت المقدس " می آمد ، سفیر اسلام ، مدتی انتظار کشید تا به وی وقت ملاقات دادند . وی در این مدت با رئیس تشریفات " حاجب " از خصوصیات زندگی پیامبر و آئین او سخن گفت ، بیانات نافذ سفیر تاثیر عجیبی در وی پدید آورد و بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت : من انجیل را مطالعه کرده ام و اوصاف پیامبر را خوانده ام و اکنون به وی ایمان آوردم ولی از حارث می ترسم که مرا بکشد و خود " حارث " هم از قیصر می ترسد و حتی با ایمان آوردن هم نمی تواند تظاهر کند زیرا نیاکان وی نیز دست نشانده های " قیصر " هستند . سقیر اسلام ، وقتی به حضور زمامدار " حارث بن ابی شمر " رسید وی روی تخت نشسته و تاجی بر سر داشت ، و او نامه را به او تسلیم نمود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:40  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
تاثیر نامه در نجاشی

نجاشی پس از تقدیم هدایائی به نماینده پیامبر ، برای آشنائی مبلغان مذهبی " حبشه " به حقانیت آئین اسلام ، سی تن از کشیشان ورزیده را رهسپار سرزمین مدینه کرد تا از نزدیک زندگی زاهدانه پیامبر اسلام را دیده و تصور نکنند که او مانند سلاطین روزگار ، دستگاهی دارد . پس اینکه اعزامیان به حضور پیامبر رسیدند ، عقیده وی را درباره مسیح جویا شدند . پیامبر عقیده خود را درباره مسیح با خواندن یک آیه از سوره " مائده " روشن نمود که مضمون این آیه آنچنان آنها را تکان داد که بی اختیار اشک از دیدگانشان جاری گشت . ( سوره مائده /110 ) این گروه پس از بررسی دقیق در باره دعوت پیامبر به سوی حبشه بازگشتند و جریان را به عرض سلطان بزرگ رساندند ، او نیز مانند مبلغان اشک در چشمانش حلقه زد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:39  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
نامه نجاشی

به نام خداوند بخشنده مهربان ، نامه ایست به سوی " محمد " رسول خدا از " نجاشی " درود کسی که جز او خدائی نیست ، درود کسی که مرا به اسلام هدایت نمود ، بر شما باد ! نامه شما پیرامون نبوت و بشریت حضرت " عیسی " را زیارت نمودم . به خدای زمین و آسمان سوگند آنچه بیان نموده بودید عین حقیقت است و من هیچ مخالفتی با آن ندارم و از حقیقت آئین شما نیز آگاهی یافتم و در باره مسلمانان مهاجر ، تا آنجا که مقتضیات ایجاب می کرد ، خدمات لازم به عمل آمد . من اکنون به وسیله این نامه گواهی می دهم که شما فرستاده خدا و شخص راستگو که کتابهای آسمانی او را تصدیق می کنند می باشید و من در حضور پسر عموی شما " جعفر بن ابی طالب " مراسم اسلام و ایمان و بیعت را انجام دادم . من برای ابلاغ پیام و اسلام خود ، فرزندم " رارها " را رهسپار محضر مقدستان کرده و صریحا اعلام می دارم که من جز خود ضامن کسی نیستم و اگر دستور فرمائید خودم رهسپار خدمت پر فیضتان شوم ، درود بر شما ای پیامبر خدا .
نجاشی هدایای مخصوصی برای پیامبر گرامی فرستاد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:38  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
به سوی " محمد " می شتافتم

سفیر با تشریفات خاص به حضور نجاشی رسید و گفت : من وظیفه دارم پیام رهبر خود را برسانم و سرشت پاک شما نیز داوری می کند که به عرایض بنده بذل عنایت فرمائید .
ای زمامدار دادگر حبشه ! دلسوزیهای شما در باره مسلمانان فراموش شدنی نیست و این عواطف آنچنان باعث خرسندی ما گردیده که شما را از خود می دانیم . ما آنچنان به شما اعتماد و اطمینان داریم که گویا از یاران شما هستیم . کتاب آسمانی شما ، انجیل گواه محکم و غیر مردود است و این کتاب صریحا به نبوت پیامبر ما گواهی می دهد ... و آئین اسلام بسان آئین مسیح ناسخ و بیک معنی تکمیل کننده شرایع پیشین است .
زمامدار دادگر حبشه به سفیر پیامبر اسلام چنین گفت : من گواهی می دهم که " محمد " همان پیامبریست که اهل کتاب در انتظار اوست و عقیده دارم همانطور که حضرت موسی از نبوت حضرت مسیح خبر داده ، مسیح نیز نشانه های پیامبر آخرالزمان را گزارش کرده است . من حاضرم نبوت وی را برای عموم اعلام کنم و ... اگر برای من امکان داشت هم اکنون به سوی پیامبرتان می شتافتم . و نامه ای در پاسخ نامه پیامبر نوشت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:38  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
سرزمین خاطره ها

سرزمین " حبشه " در انتهای آفریقای شرقی قرار دارد و پایتخت فعلی آن " آدیسا بابا " است . شرقیان بیش از یک قرن قبل از اسلام ، به علت حمله ارتش ایران در دوره انوشیروان با این سرزمین آشنا شده بودند و اکنون با مهاجرت مسلمانان به حبشه این آشنایی تکمیل شد . " عمرو بن امیه ضمری " مامور رساندن نامه به حبشه شد . این نخستین نامه نبود که پیامبر اسلام به نجاشی می فرستاد . در آن روز که پیک اسلام به حبشه می رفت هنوز عده ای از مهاجرین در حبشه به سر می بردند . و هنوز این سرزمین مهد خاطره های زیبا و شیرینی بود که در پی نامه پیامبر مبنی بر پناه دادن نجاشی به مسلمانانی که به این سرزمین مهاجرت کرده بودند و استقبال گرم وی از مسلمانان بود ، بود . و هنوز زمامدار آنجا را بسان یک رهبر دادگستر ستایش می کردند و از این رو نامه پیامبر هم دارای انعطاف و نوازش و نرمی است که بر اساس شناخت وی بوده است و در آن از جمله اگر ایمان نیاورید ، گناه ملتها بر گردن شماست و ... خبری نیست .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:37  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
سلام بر تو ...

حکمران مصر با مصاحبات پیاپیی که با سفیر اسلام داشت و با نشانه هایی که در کتاب انجیل آمده بود بر نبوت پیامبر اعتراف نمود و گفته های سفیر مبنی بر یکتا پرستی و بپا داشتن نماز در پنج بار و روزه ماه رمضان و زیارت خانه خدا و پایبندی به عهد و پیمان و دوری از خوردن مردار و خون و معرفی کتاب خدا " قرآن " که گفت خود شما نیز انجیل را بر تورات ترجیح دادید و مردم را به آن دعوت نمودید ، و اکنون هر ملتی که ندای دعوت اسلام را بشنود ، باید از آن پیروی کند ، پس شایسته است شما و مردم مصر از آئین وی پیروی کنید و من هرگز شما را از آئین مسیح باز نمی دارم بلکه آئین کاملتری را که همان اسلام است به شما معرفی می کنم و ... را با گوش جان شنید .
 در نهایت ، زمامدار مصر به وی گفت : اینها نشانه نبوت اوست و من منتظر ظهور خاتم پیامبران ، البته در شام که مرکز ظهور پیامبران است ، بودم ، نه در " حجاز " . بدان و آگاه باش ، اگر من به آئین او ایمان بیاورم ، ملت " قبط " با من همراهی نمی کنند . امیدوارم که اسلام به مصر هم کشیده شود و با منزل کردن مسلمانان در کشور ما بر قدرتهای محلی و عقاید باطل آنان پیروز شوند . و با نامه ای که توسط نویسنده عربی خود نوشت ، مراتب ایمان و پی بردن به حقیقت دعوت " محمد " را متذکر شد و بر " محمد " درود فرستاد و در آن گفت ، مقدم سفیر را گرامی داشته . و در پایان به هدایایی که فرستاده بود اشاره کرده و کلامش را با " سلام بر تو " خاتمه داد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:36  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت
اگر او فرستاده خداست ...

سرزمین مصر نقطه پیدایش تمدنهای کهن و مرکز سلطنت " فراعنه " و محل قدرت قبطیان بود . روزی که ستاره اسلام در حجاز درخشید ، سرزمین مصر قدرت و استقلال خود را از دست داده بود . " مقوقس " از جانب قیصر روم ، استانداری مصر را در برابر پرداخت 19 میلیون دینار در سال پذیرفته بود .
" حاطب بن ابی بلتعه "مرد دلاور و سوارکار چابکی بود که یکی از شش نفری بود که ماموریت یافتند نامه های تبلیغی پیامبر را به دست زمامداران بزرگ جهان آنروز برسانند . این سفیر با در دست داشتن نامه پیامبر خود را به شهر " اسکندریه " که فرمانروادر آنجا بود ( در یکی از کاخهای بلند لب دریا ) رساند و با زورقی که در دست داشت وارد کاخ مقوقس شد . وی " حاطب " را به حضور پذیرفت و نامه را باز کرد و مقداری از آن را خواند و قدری فکر کرد و سپس به سفیر گفت : اگر راستی " محمد " پیامبر خداست ، چرا مخالفان او توانستند که وی را از زادگاه خود بیرون کنند و ناچار در مدینه ساکن شد و چرا بر آنها نفرین نمی فرستد تا نابود شوند ؟ !
سفیر توانای اسلام به او چنین گفت : حضرت عیسی پیامبر خدا بود و شما به رسالت وی گواهی می دهید ، موقعی که بنی اسراعیل نقشه قتل او را کشیدند ، چرا وی در باره آنها نفرین نکرد تا نابود شوند ؟ !
فرماندار که انتظار چنین پاسخ دندان شکنی را نداشت در برابر سفیر به زانو در آمد و زبان به تحسین وی گشود و گفت : آفرین بر تو ، مرد فهمیده ای هستی و از طرف شخص فهمیده و با کمالی پیغام آورده ای ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:36  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> اعلام جهانی رسالت