
پیامبر میان دو کوه " صفا " و " مروه " مشغول سعی گردید . از آنجا که منافقان انتشار داده بودند که آب و هوای تب خیز مدینه ، مسلمانان را از پای در آورده است ، پیامبر در قسمتی از سعی خود " هروله " نمود ( نوعی راه رفتن سریع که کمتر از دویدن است . ) و مسلمانان نیز پیروی نمودند . پس از " سعی " ، شتران را سر بریدند و با کوتاه کردن موی سر از احرام درآمدند . از آنجا که پیامبر به همراه خود ، تا دره " مرالظهران " سپاه دویست نفری همراه با تجهیزات نظامی ( برای مراقبت در هنگام خطری که از سوی قریش آنها را تهدید می کرد ) آورده بود و آنان هنوز اعمال حج را انجام نداده بودند ، پس گروهی را برای مراقبت از تجهیزات نظامی به آنجا راهی کرد ، تا آنها اعمال عمره را انجام دهند . در نهایت مهاجران به دیدار اقوام خود در مکه ، مشغول شده و گروهی از انصار را هم که با آنها بودند میهمان کردند و جبران هفت سال خدمت آنان را اینگونه پاسخ دادند .

هنگام ظهر بود و باید موذن با صدای رسای خود اذان می گفت ، به فرمان پیامبر ، " اکنون او ، آن سیاه سپید دل ! که مدتها به دلیل اسلام آوردن مورد شکنجه قرار گرفته بود ،باید بالای بام کعبه رفته و به یگانگی خدا و رسالت " محمد " گواهی دهد ، همان جرم بزرگی که بارها و بارها برایش تاوانی سنگین داده بود . بلال بر بام کعبه قرار گرفت و دستها را بر گوشهای خود قرار داد و اذان را با آهنگ مخصوص خود ادا نمود . فصل به فصل اذان و تائید آن توسط مسلمین به گوش بت پرستان و دشمنان توحید می رسید و آنچنان آنان را ناراحت می کرد که " صفوان بن امیه " و " خالد بن اسید " گفتند : سپاس خدا را که پدران ما فوت کردند و صدای این غلام حبشی را نشنیدند . " سهیل بن عمرو " وقتی ندای تکبیر بلال را شنید با دستمالی صورت خود را پوشاند . این صدای بلال نبود که آنان را ناراحت می کرد بلکه مضمون فصول اذان که نقطه مقابل عقائد موروثی آنها بود ، آنان رادچار شکنجه می کرد .

پیامبر در حالی که بر شتر مخصوص خود سوار بود،با دو هزار نفر که دور او را احاطه کرده و صدای " لبیک اللهم لبیک "آنها در سرتاسر شهر طنین انداز بود و صدای رسا و دلنشین "عبدالله رواحه" هم که زمام شتر پیامبر در دست او بود و پس از قطع "لبیک" گفتن مسلمانان ، اشعاری را می خواند ، علاقه خاصی را نسبت به مسلمانان در دل مردم مکه ، ایجاد نمود . پیامبر سوار بر شتر خانه خدا را طواف کرد و به " رواحه " فرمود که دعای "لا اله الا الله وحده وحده ، صدق وعده و نصر عبده و هزم الحزاب وحده"را با آهنگ خود تلاوت کند و مردم با او هم صدا شوند ( معنی آن : خدائی جز او نیست، یگانه و بی همتا است به وعده خود عمل نمود"که بزودی خانه خدا را زیارت می نمائید." بنده خود را یاری نمود . سپاه اسلام را گرامی ساخت . حزبهای کفر و شرک را به تنهائی در هم شکست . ) این گونه اشعار گرم توحیدی درنقطه ای که سالیان درازی مرکز شرک و بت پرستی بود ، ضربات شکننده روحی بر سران کفر و پیروان آنها وارد ساخت و پیروزی " محمد " را بر سرتاسر عربستان محقق نمود .

یک سال تمام از صلح " حدیبیه " گذشت و مسلمانان مهاجر که هفت سال بود که از دیار خود دور بودند اکنون باید وقت را غنیمت شمرده و بار دیگر برای زیارت خانه خدا و دیدن بستگان و خویشاوندان و سرکشی به خانه و زندگی بشتابند . پیامبر اسلام اعلام کرد ، کسانی که در سال گذشته از زیارت خانه خدا محروم گردیده اند ، آماده سفر حج شوند . جنب و جوش بی سابقه ای در این میان پدید آمد و اشک شوق در چشمها حلقه زد . در این سال پیامبر با دوهزار نفر حرکت نمود که در آن میان شخصیتهای بزرگی از مهاجر و انصار به چشم می خورد و شصت شتر برای قربانی همراه خود داشتند . پس از احرام پیامبر در مسجد مدینه ، همه از وی پیروی کرده و لبیک گویان با لباس احرام به سمت مکه حرکت کردند این حرکت آنچنان شکوه و جلالی داشت که مشرکان مکه را به حقیقت اسلام متوجه ساخت . اگر بگوییم این سفر یک سفر تبلیغی و این افراد سپاه تبلیغ بودند ، که بعدها آثار معنوی بر سرسخت ترین دشمنان اسلام گذاردند ، سخن گزافی نگفته ایم . از افرادی که بعد از این اتفاق اسلام آوردند " خالد بن ولید " و " عمروعاص " سیاستمدار عرب بودند .





