تبليغاتX
خاتم الانبیاء
غزوه"تبوک"(1)

قبلا مختصرا به این غزوه اشاره کردیم و اکنون شرح آن :
این دژبلند و استوار"تبوک"،در کنار چشمه آبی ساخته شده بود و در نوار مرزی کشور"سوریه"و در میان راه"حجر و شام"قرار داشت. سوریه آن روز مستعمره روم شرقی بود و مرزنشینان شام همگی پیرو دین مسیح بودند . نفوذ اسلام در عربستان و فتوحات درخشان مسلمانان در حجاز، پشت دشمنان را به لرزه درآورده و به فکر چاره می افتادند.پس امپراتور روم برآن شد که با ارتش مجهزی مسلمانان را غافلگیر سازد . روم آن روز تنها حریف زورمند ایران بود و عظیم ترین نیروی نظامی را در اختیار داشت و از پیروزیهایی که در نبرد با ایرانیان بدست آورده بود مغرور بود . ارتش روم مرکب از چهل هزار سواره نظام و پیاده نظام ، مجهز به آخرین نمونه سلاح زمان در نوار مرزی شام مستقر گردید و قبایل مرز نشین مانند"لخم و غسان و جذام"به آنان پیوستند . این پیشروی توسط کاروانهای بازرگانی در مسیر"حجاز"و"شام"به گوش پیامبر رسید و چاره ای جز مقابله با آن نبود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:4  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "علی"درسرزمین"طی"
مشاهدات"عدی"از اخبار غیبی

از گزارشات غیبی پیامبر که درباره آینده جهان اسلام بود ،این بود که فرمود :" فقر و تهی دست بودن مسلمانان مانع از پذیرفتن اسلام تو نگردد،زیرا روزی فرامی رسد که ثروت جهان به سوی آنها سرازیر می گردد و کسی پیدا نمی شود که آنها را جمع و ضبط کند ..."
من زنده ماندم و دیدم که در پرتو امنیت اسلام زنان بی کس از دورترین نقاط به زیارت خانه خدا می آمدند و کسی متعرض آنان نمی شد. دیدم که کشور بابل فتح شد و مسلمانان تخت و تاج کسری را تصاحب کردند ، امیدوارم که سومی را نیز ببینم که ثروت جهان رو به مدینه بگذارد و کسی رغبت به جمع و ضبط آن پیدا نکند .
در جایی دیگر نقل شده که ملاقات"عدی"با پیامبر درهنگام تلاوت آیه 30/توبه صورت می گیرد که"عدی"را نسبت به این آیه متعرض می سازد و می گوید: ما هرگز "احبار و رهبان"خود را پرستش نمی کنیم،در این صورت چگونه به ما نسبت می دهید که ما آنها را"ارباب"خود اخذ کرده ایم؟ پیامبر فرمود:"اگر آنان حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کنند،آیا از آنها پیروی می کنید؟" گفت:آری . فرمود:"این کار گواه بر آنست که شما آنها را "رب"و "اختیاردار"خود اخذ کرده اید".

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 0:35  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "علی"درسرزمین"طی"
اخبار غیبی

...روزی که کاروانی از مدینه به شام می رفت، دختر"حاتم"از پیامبر خواسته بود که وی را با آنان راهی شام نماید و ایشان پذیرفته و مبلغی را برای مخارج سفر و مرکبی رهوار و مقداری لباس در اختیار وی قرار داده بود . او خود را به برادرش"عدی"در شام رساند و بعد از گله گذاری که چرا مرا با خود به شام نبردی؟! به وی از حسنات و ساده زیستی پیامبر گفت و در جواب برادر که پرسید: نظر تو در باره او چیست ؟ گفت: در شخص وی فضائل و ملکات بسیار عالی دیدم و مصلحت می بینم که هرچه زودتر با او پیمان ببندی ،زیرا اگر او پیامبر باشد پس فضیلت از آن کسی خواهد بود که بر دیگران پیشی بگیرد و اگر فرمانروای عادی باشد ، هرگز ضررش به تو نخواهد رسید.(وی خواهرش را زن عاقل و خردمندی می دانست ، سخنان وی را پذیرفت و در اولین فرصت به مدینه رفت و در مسجد با پیامبرملاقات نمود)
وی در مقابل اطلاعات پیامبر،در رابطه با زندگی وی که مثلا دینش "رکوسی"بود و دیگر گزارشات غیبی که از چگونگی زندگی وی که بر خلاف دستورات دینش بوده، با وی سخن گفت . او مطمئن شد که پیامبر فرستاده خداست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 0:4  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "علی"درسرزمین"طی"
دختر"حاتم"جوانمرد

...این سریه به سریه"علی ابن ابیطالب"مشهور است ."علی"، فرمانده سپاه اسلام که             می دانست،قبیله مزبور در مقابل عملیات سربازان اسلام مقاومت می کند،پس سحرگاهان برنقطه ای که بت در آنجا بود حمله برد و با موفقیت گروهی از دسته مقاوم را دستگیر کرد و جزو غنائم جنگی به مدینه برد. خواهر "عدی" دختر"حاتم"نیز جزو اسیران بود . وی در رویاروی با پیامبر از وی خواهش کردتا او را به شام برگرداند . پیامبر پرسید:"کفیل تو کیست؟" وی گفت :برادرم"عدی بن حاتم".پیامبر فرمود :"همان شخصی که از خدا و رسول او به شام گریخت؟"و پس از آن راه مسجد را پیش گرفت . اینکار سه بار انجام گرفت .
برای بار سوم که وی مایوس از نتیجه این درخواست بود،با اشاره "علی"که پشت سر پیامبر قرار گرفته بود ،متوجه شد که باید خواسته اش را تکرار کند،او نیز چنین کرد و پیامبر این بار فرمود:"برای رفتن شتاب مکن، من تصمیم گرفته ام ترا همراه فردی امین به زادگاهت برگردانم، اما فعلا مقدمات مسافرت شما فراهم نیست."...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 22:0  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "علی"درسرزمین"طی"
بت بزرگ در"طی"

پیامبر در پرتو تعالیم وحی دریافته بود که بت پرستان بسان میکرب"آلتور"، فضیلت و شرافت و مکارم اخلاق را از بین می برند و بشر را آنقدر از مقام بزرگ خود پایین می آورند که در برابر سنگ و گل و موجودات پست خوار و زبون می سازد . بر همین اساس وی مامور بود که بیماری شرک را ریشه کن سازد و هر نوع مظاهر آنرا چه به خواست افراد و چه به اجبار و ناخواسته از میان بردارد . از آنجا که بت بزرگی در قبیله"طی"موجود بود ، وی تعداد صدوپنجاه نفر از سواره نظام که افراد خردمند و زیرک بودند مامور تخریب این بتخانه نمود ."عدی بن حاتم"که ریاست این منطقه را پس از پدر جوانمردش"حاتم"بر عهده داشت ، بدلیل تبلیغات سوئی که از پیامبر شنیده بود کینه وی را در دل داشت . و برای اینکه دست از آئین خود برندارد و اسیر اسلام نشود به غلام خود دستور داد تا شتران راهرو را آماده کند تا در اولین فرصت با خبر دیده بانان مبنی بر حمله سپاه اسلام ، به همراه خانواده اش از منطقه بگریزد . روزی یکی از از غلامان سراسیمه نزد وی آمد و او را از پیشروی سپاه اسلام مطلع کرد و او هم به سوی شهر شام که مرکز مسیحیت بود رهسپار شد ...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 21:46  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "علی"درسرزمین"طی"