تبليغاتX
خاتم الانبیاء
ارزیابی"تبوک"

این نبرد گرچه جنگ و خونریزی در پی نداشت و بدون رویارویی با دشمن پایان پذیرفت ولی نکات ارزشمندی را بهمراه داشت :
1- حیثیت اسلام"پرستیژ"و ارتش اسلام را بالا برد و عظمت و قدرت را در قلوب ساکنان حجاز و مرزبانان شام مستحکم کرد .
2- انتشار این خبر در میان قبائل عرب، که روح عصیانگری و طغیان در خون آنان بود، موجب شد که فکر مخالفت را برای مدتی از سر بیرون کنند، تا آنجا که قبائلی که تا آن موقع سر تسلیم فرود نیاورده بودند، وارد مدینه شده و اسلام آوردند .
3- با بستن پیمانهای گوناگون، با مرزبانان حجاز و سوریه، ایمنی این منطقه را تامین کرده و مطمئن شدند که سران آنها با روم همکاری نخواهند کرد .
4- با این سفر پر رنج و خطر، راه برای فتح شام آماده شد و طرز لشکر کشی را به سپاه آموخت و اولین نقطه پس از درگذشت پیامبر گشودن سرزمین"شام و سوریه"بود .
5- در این بسیج عمومی، مومن و منافق از یکدیگر شناخته شد و تصفیه عمیقی در جمعیت مسلمانان به عمل آمد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 11:25  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
غزوه"تبوک"(4)

سپاه اسلام در آغاز ماه شعبان سال نهم به "تبوک" رسیدند، ام اثری از سپاه روم ندیدند، گویا سران روم از فزونی سپاه اسلام و شهامت و فداکاری کم نظیر آنان، که نمونه کوچک آنرا در نبرد"موته"از نزدیک مشاهده کرده بود، آگاهی یافته و صلاح دیده بود که سپاه را به داخل کشور بازگرداند و در عمل چنین وانمود کرد که هرگز فکر حمله ای در مغز آنان نبوده است و به این شکل بی طرفی خود را نسبت به اتفاقاتی که در عربستان رخ می دهد، ثابت نمود. پس پیامبر با شورایی که با افسران خود گذارد تصمیم به بازگشت به مدینه را گرفت. برای پیشگیری از حملات احتمالی فرمانروایان مسیحی که در مرزهای سوریه و حجاز بودند، تصمیم بر آن شد که با تمامی مرز نشینان پیمانی بر عدم تعرض ببندند. پیامبر با تماسی که با آنان گرفت پیمان عدم تعرض را با آنان بست و تا دور دستها نیز نمایندگانی فرستاد. فرمانروای"ایله"نیز خود به "تبوک"آمد. وی که صلیبی از طلا به گردن داشت به حضور پیامبر رسید و با استر سفیدی که به ایشان هدیه داد، اطاعت خود را از پیامبر اسلام آشکار نمود و متقابلا پیامبر هم به او هدیه ای داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 11:14  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
غزوه"تبوک"(3)

در این مسیر اتفاقات زیادی افتاد که در این کوتاه سخن نمی گنجد، گاه منافقی قصد جان پیامبر را می کرد و پیامبر هم از آن بشکلی اطلاع می یافت و دشمن از ترس پا به فرار می گذاشت و گاه در پی گم شدن شتر پیامبر که در تعقیب آن بودند، پیامبر،در پاسخ مردی که وی را مسخره می نمود که تو چطور پیامبری هستی که از جای شتر خود خبر نداری؟!(با الهام از عالم غیب)، آنقدر دقیق آدرس شتر را می دهد که همه را حیرت زده می سازد. وی درآن هنگام که شتر ابوذر از راه بازمانده و او از کاروان عقب ماند، با مشاهده او از دور دست که به سوی سپاه می آمد، در باره وی می فرماید:" خدا ابوذر را بیامرزد تنها راه می رود و تنها می میرد و تنها زنده می شود ". آینده نشان داد که خبر پیامبر عین واقعیت بود، پس از گذشت بیست وسه سال، این مرد الهی بدلیل حق گوئی به بیابان"ربذه" تبعید شد و کم کم قوای بدنی خود را از دست داد و در بستر بیماری، دور از اجتماع در کنار دخترش با وضع رقت باری جان سپرد . او در واپسین لحظات زندگیش (از پیش گوئی پیامبر از نحوه مردنش)با همسرش سخن گفت و از این واقعه ابراز خرسندی نمود.
روزی پیامبر در جمع یارانش، فرموده بود:"یکی از شما در یکی از بیابانها، تنها و دور از جمعیت از دنیا می رود و گروهی ا زمومنان او را به خاک می سپارند".

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 11:3  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
"ثمود"در غزوه"تبوک"

سپاه اسلام دراین راه (مدینه تا تبوک)سختیهای زیادی کشیدند، به همین جهت نام این سپاه را"جیش العسره" گفته اند.وزیدن بادهای داغ و سوزان در سرزمین"ثمودیان"، به حدی بود که پیامبر صورت خود را می پوشاند و از کنار خانه های آنان به سرعت عبور می کرد و به یارانش می فرمود در باره سرانجام قوم"ثمود" که بر اثر نافرمانی گرفتار قهر خدا شدند، بیاندیشید و بدانید هیچ فرد با ایمانی هرگز نباید مطمئن شود که سرانجام زندگی او مانند قوم"ثمود" نخواهد بود. سکوت مرگبار و خانه های ویرانی که در خاموشی فرو رفت بود درس عبرتی بود. پیامبر دستور داد که کسی از آب این سرزمین ننوشد و از آن غذا و نانی درست نکنند، حتی وضو هم نگیرند...
پیامبر از بادهای مسموم و تند وطوفانهای شدید آن سرزمین که گاه شتر وانسان را در زیر توده ای از ریگ و خاک مدفون می کرد آگاهی داشت، پس دستور داد تا زانوی شتران را بسته و هیچ کس نیمه شب تنها از استراحتگاه خود بیرون نرود. با همه اینها دو نفر بدلیل بی انضباطی تنها از استراحتگاه بیرون رفته، یکی از آنها از شدت طوفان خفه شد و دیگری بر دل کوه پرتاب گردید و موجب ناراحتی دیگران شدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:50  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
عشق دنیوی یا یاری پیامبر خدا

روز حرکت سپاه اسلام فرا رسید و پیامبر در آن روز از سپاه سان دید و رژه با شکوه گروهی با ایمان و فداکار که سختی و مرگ در راه هدف را بر استراحت طلبی و ...ترجیح داده بودند، بسیار جالب بود و بر تماشاگران اثر خوبی می گذاشت.
"مالک بن قیس "فردی بود که پس از حرکت سپاه اسلام که هوا بشدت گرم بود، از سفر خود به مدینه بازگشت و با دیدن خلوتی مدینه، از حرکت سپاه اسلام آگاه شد. وی هنگام دیدار اهل و عیال خود در باغ منزلش با اینکه منظره زیبای باغ و همسر زیبا و مهربانش را دید و دید که وی سایبانی برای استراحت او و غذا و آبی آماده نموده است. در همان حال به فکر اوضاع رقت انگیز پیامبر و یاران وفادار وی در این هوای گرم افتاد و بلادرنگ بر مرکب خود سوار شد و به صفوف مجاهدان پیوست. وی به همسر خود گفت:هرگز انصاف نیست که من زیر سایبانی در کنار همسرم به استراحت بپردازم و غذای لذیذ بخورم و آب سرد و گوارا بنوشم، ولی سرورم زیر آفتاب گرم به سوی جهاد بشتابد. نه!این کار بسی دور از انصاف و آئین دوستی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:44  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
علی"ع"جانشین "محمد"(ص)

یکی از افتخارات علی"ع " شرکت در تمامی نبردها در رکاب پیامبر بود و "تبوک" دورترین نقطه ای بود که پیامبر به آنجا سفر می کرد. ایشان کاملا احساس می کرد که در غیاب او در مدینه، ممکن است گروههای ضد اسلامی اوضاع را دگرگون سازند و بر همین اساس از علی"ع"خواست تا در مدینه بماند و مراقب اوضاع باشد و فرمود که کسی جز تو برای این کار شایستگی لازم را ندارد. جمله تاریخی پیامبر که دلیل واضح جانشینی بلافصل علی"ع"پس از پیامبر است، در این زمان نقل شده، که فرمود:"برادرم به مدینه باز گرد! زیرا برای حفظ شئون و اوضاع مدینه جز من و تو کسی شایستگی ندارد. تو نماینده من در میان اهل بیت و خویشاوندان من هستی...آیا خوشنود نمی شوی که بگویم مثل تو نسبت به من، مثل هارون است به موسی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. همانطوری که او وصی و جانشین بلافصل موسی بود تو نیز جانشین و خلیفه پس از من هستی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:35  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
لانه منافقان

در ارتباط با گردآوری سپاه برای شرکت در جهاد، گزارشی به پیامبر رسید که خانه"سویلم"یهودی مرکزی برای جنبشهای ضد اسلامی شده و منافقان در آنجا گرد آمده و نقشه باز داشتن مسلمانان را از شرکت در"تبوک"،می کشند .
 "طلحه بن عبیدالله"از سوی پیامبر مامور شد برای ارعاب آنان با گروهی از یاران دلاور خود خانه را هنگام انعقاد جلسه آتش زده تا رعب و هراس شدیدی در دل آنان ایجاد کند. این نقشه، در گرماگرم جلسه ضد اسلامی آنان، اجرا شد و همگی از میان شعله های آتش گریختند و درس عبرتی برای آنان و دیگر منافقان شد . این همان واقعه ای بود که قبلا در رابطه با منافقان متذکر شده بودم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:28  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
دلایل پسندیده و ناپسند

... علل شرکت نکردن افراد در جنگ"تبوک":
1- پیامبر به مرد متنفذ"جدبن قیس" پیشنهاد داد که در این نبرد شرکت کند. وی درپاسخ گفت :من مردی هستم که به زن علاقه شدیدی دارم و ترسم از آن است که دیده من به زنان روم بیافتد و نتوانم خویشتن داری نمایم . پیامبر با این عذر کودکانه از سوی "جد"وی را رها کرد.(توبه/49)
2- منافقان: گروهی که به اسلام تظاهر کرده ولی بهره ای از آن نداشتند و به عناوین مختلف مردم را از شرکت در نبرد باز می داشتند.آنان گرمی هوا و محصولات و...را بهانه قرار می دادند"(بگو آتش دوزخ گرمتر از حرارت هوا است،اگر اهل تعقل باشید.توبه/81)" در این باره شرح واقعه ای را در فرصتی خواهم آورد.
3-گروه گریه کنندگان: عده ای از یاران پیامبر که علاقه شدیدی به شرکت در این نبرد را داشتند و بدلیل نبودن وسیله سفر برای آنان، از شرکت در"تبوک"محروم شده و سخت گریه کردند. در لسان تاریخ به "بکائین"(گریه کنندگان)مشهورند.(توبه/92)
4- برخی مانند"کعب و هلال و مراره" در عین حالی که علاقه به شرکت در جهاد بودند ولی محصول خود را گرد نیاورده بودند و تصمیم گرفتند پس از گردآوری آن به سپاه ملحق شوند. اینان همان متخلفان سه گانه هستند که پیامبر، برای درس عبرت دیگران، در بازگشت از"تبوک"از آنان رو برتافت و در نخستین سخنان خود که در مجمع بزرگ مسلمانان ایراد نمود، به سود پرستی آنان اشاره کرده و از آنجا که این سه نفر از تاجران مهم بودند، دستور داد تا با این افراد از هر نظرقطع رابطه شود. پس ایشان را سخت تنبیه نمود.(توبه/118)
5- گروه جانباز که با فراهم ساختن وسیله مسافرت آماده حرکت بودند و در این راه سر از پا نمی شناختند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:16  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت
غزوه"تبوک"(2)

...این خبر موقعی رسید که مردم مدینه و اطراف هنوز محصول خود را گردنیاورده و خرماها در حال رسیدن بود و نوعی قحطی بر منطقه سایه افکنده بود. ولی برای مردان خدا حفظ اهداف عالی و جهاد در راه خدا بر همه چیز مقدم است. پیامبر برای مقابله با دشمن به نیروی عظیمی نیاز داشت و برای همین منظور افرادی را به"مکه"و اطراف مدینه جهت فرا خوان اعزام داشت . سرانجام سی هزارتن آمادگی خود را اعلام کرده در"ثنیه الوداع"اجتماع نمودند و هزینه جنگ با گرفتن زکات تامین گردید. این نبرد بهترین محک برای شناسائی افراد فداکار از مدعی و منافق بود . تخلف گروهی که به عناوین مختلف از شرکت دراین نبرد سر باز زدند ، پرده از قیافه واقعی آنها برداشت و آیاتی در مذمت آنان نازل شد.(سوره برائت)...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 10:10  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> "تبوک"در سال نهم هجرت