تبليغاتX
خاتم الانبیاء
سخن آخر


 خاتم آغازی بود برای پایان دادن کج روی ها ،بی عدالتی ها، نا سپاسی ها، حق ناشناسی ها و بت پرستی ها!
بت هایی که خواسته یا ناخواسته شناخته شده یا ناشناخته واضح یا مبهم در لحظه لحظه ی زندگیمان ما را به این سو و آن سو می کشانند .
 در حصار تنگ زمان، سفری بزرگ داشتیم به رخ دادهای زندگی خاتم الانبیا "پیامبر اعظم(ص)" و همراه با "خاتم"، بر فراز و نشیب دنیای اسلام گام نهادیم:
خبر ولادت او را در سراسر جهان اعلام کردیم. شاهد رشد او بودیم و نظاره گر دوران نوجوانی او، پس با او به سیاحت پرداخته و پا به عرصه ی جوانی گذاشتیم. با ازدواج او در شادی عالم شریک شده و درخلوت"حرا" نظاره گر راز و نیاز او با یگانه خالق هستی شدیم، ندای آسمانی را به گوش جهانیان رسانده و اقوام دور و نزدیک را زیر سایه ی پرچم اسلام آوردیم. با مخالفان اسلام به مبارزه پرداخته و پا به پای او جنگیدیم و در لحظه های پیروزی با افتخار سرود شادمانی سر دادیم.
درخت اسلام در سرتاسر جهان عرب و غیر عرب به بار نشست و اکنون در حضور بی حضور فروغ ابدی، "قرآن" تنها یادگار او در زمین(بزرگترین معجزه بر روی کره خاکی است و تا کنون که"1427"سال از بعثت پیامبر، سپری شده هنوز هم دست نخورده و بی هیچ تحریفی باقی مانده است)فراراهی است، برای رسیدن به نهایت هستی .                                                                                                                                     "انّ الله و ملائکتهُ یصلّونَ علَی النّبیّ،یا ایّها الّذین امنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما،اللّهمّ صلّ علی محمّد النّبیّ، و علی ذرّیّته و علی اهل بیته"
(بدرستی خدا و فرشتگان او رحمت خواهند بر پیامبر، ای کسانی که ایمان آورده اید، رحمت خواهید بر او و درود فراوان به او دهید، بار الها رحمت فرست بر "محمد" پیغمبر و بر نژاد او و بر اهل بیت او)
                                                  پایان 
                                                  یاحق                                                                                   
                                                                                                                                             

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 17:18  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> سال یازدهم هجرت و فروغی ابدی
فروغ ابدیت...

"لا، مع الرفیق الاعلی" این آخرین جمله ای بود که پیامبر در آخرین لحظات زندگی خود فرمود. گویا فرشته وحی د رهنگام قبض روح، او را برای ماندن یا رفتن به جهان هستی مختار می گذارد، وی با گفتن این جمله به پیک الهی رسانیده است که می خواهد به سرای دیگر بشتابد. و پیامبر با گفتن"لا، مع الرفیق الاعلی" دیدگان و لبهای مبارک خود را بست و به دیار باقی شتافت...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 17:11  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> سال یازدهم هجرت و فروغی ابدی
رازی با دختر عزیزش

در تمام روزهائی که پدر بستری بود"فاطمه" در کنار پیامبر نشسته و لحظه ای از او دور نمی شد. ناگاه پدر به دخترخوب خود، اشاره نمود تا با او سخن بگوید، دختر عزیز او، قدری خم شد و سر را نزدیک آورد. آنگاه آهسته با او سخن گفت به شکلی که دیگران نشنیدند، دختر مهربان، سخت گریست.                 بار دیگر پیامبر در گوش او آهسته سخن گفت، این بار دختر با وفایش، با چهره ای باز و قیافه ای خندان و لبان متبسم، سر از بالین پدر برداشت. اطرافیان دلیل این دو گانگی را از وی خواستند ولی او گفت:من هرگز راز رسول خدا را فاش نمی کنم.
پس از در گذشت پیامبر و گذشت چندی، "فاطمه" با اصرار"عایشه"روبرو شد و او را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع ساخت و اظهار کردکه من از این بیماری بهبودی نمی یابم. و این موجب ناراحتی من شد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق می شوی. این خبر به من سرور و شادی بخشید و فهمیدم اندکی بعد به پدرم ملحق می شوم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 17:9  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> سال یازدهم هجرت و فروغی ابدی
بر بالین پدر مهربان

شخصیتهای بزرگ معنوی و روحانی با همه مشغله فراوانی که دارند، عواطف خود را در مقابل فرزندان خود کم رنگ نمی کنند زیرا اهداف روحانی و عالی آنان، باعث می شود تا روح وسیع و روان بزرگ آنان عاری از هر گونه کمی و کاستی در انجام وظایف، باشند.
علاقه پدر به فرزند خود، از عالیترین تجلی عواطف انسانی بود، تا آنجا که پیامبر هیچگاه بدون خبر وی مسافرت نمی رفت و هنگام مراجعت از سفر قبل از همه به دیدن وی می شتافت. وی فرمود:"فاطمه پاره تن من است. خشنودی وی خشنودی من و خشم وی خشم من است". دیدار فاطمه او را به یاد پاکترین زنان جهان"خدیجه" می انداخت که راه اهداف همسرش، به سختیهای عجیبی تن داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 17:6  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> سال یازدهم هجرت و فروغی ابدی
فروغی در آستانه ابدیت

اضطراب و دلهره سراسر مدینه را فرا گرفته بود یاران پیامبر با چشمانی اشکبار دور خانه وی گردآمده بودند، گزارشاتی از وخامت حال آن حضرت حکایت می کرد، و هر نوع امید به بهبودی را از بین می برد. گروهی از یاران آن حضرت می خواستند ایشان را از نزدیک زیارت کنند ولی با آن اوضاع امکان پذیر نبود و جز اهل بیت پیامبر، کسی رفت و آمد نمی کرد. دختر گرامی وی"فاطمه" در کنار بستر پدر نشسته و بر چهره نورانی او نظاره می کرد. او مشاهده می کرد که عرق سرد مرگ بسان مروارید، از پیشانی و صورت پدر سرازیر می گردد. او با دیده پر اشک و گلوی گرفته از غم، اشعاری از ابوطالب را زمزمه می کرد، پیامبر وی را تحسین نمود و از او خواست تا آیاتی را تلاوت نماید(آل عمران/144)...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 16:57  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> سال یازدهم هجرت و فروغی ابدی