
همان جنگی است که پیامبر شخصا در آن شرکت نمود . سن او را در موقع بروز جنگ عده ای می گویند : پانزده یا چهارده سال داشت . عده ای هم نوشته اند : بیست سال داشت . ولی چون این جنگ چهار سال طول کشید از این جهت ممکن است تمام نقل ها صحیح باشد .
ریشه نزاع را چنین می نویسند : نعمان بن منذر ، هر سال کاروانی ترتیب می داد ، و مال التجاره ای به عکاظ می فرستاد ، تا در مقابل آن پوست و ریسمان و پارچه های زربافت برای او بخرند و بیارند . مردی از قبیله "هوازن" به نام "عروة الرجال" ، حفاظت و حمایت کاروان را بر عهده گرفت ، ولی "براض بن قیس" کنانی ، از پیش افتادن مرد هوازنی سخت عصبانی شد ، پیش "نعمان بن منذر" رفت و اعتراض نمود ، ولی اعتراض او بی ثمر بود ، آتش خشم و حسد درون او شعله می کشید ...
سرانجام در اواسط راه در "بنی مره" کینه خود را خالی کرد و "عروة الرجال" را کشت .
آن روزها قبیله قریش و کنانه با هم متحد بودند . وقتی خبر به گوش آنها رسید سریعا دست و پای خود را از بازار عکاظ جمع کردند و به سمت حرم ( چهارفرسخ از چهار طرف مکه را حرم گویند که در آن نقطه جنگ ممنوع بود ) ، اما قبل از رسیدن آنها به حرم قبیله هوازن متوجه شد ، و جنگ میان دو گروه آغاز گردید . سرانجام تاریکی هوا سبب شد که دست از جنگ بردارند و این فرصتی شد که قبیله قریش و کنانه خود را به حرم برسانند و از دشمن ایمن شوند . گاه و بیگاه جنگی میان آنها در می گرفت . در بعضی از روزها ، رسول خدا همراه عموهای خود در جنگ بطوری که قبلا گفته شد شرکت می کرد . این وضع چهارسال ادامه داشت ، بالاخره جنگ با پرداختن خونبهای کشتگان "هوازن" که بیش از قریش کشته داده بودند خاتمه پذیرفت .

مردی از قبیله "بنی عامر" از یک مرد "کنانی" طلبکار بود . مرد بدهکار امروز و فردا می کرد ، از این طرف مشاجره میان این دو نفر در گرفت . چیزی نمانده بود که دو قبیله همدیگر را بکشند ، که کار را با مسالمت خاتمه دادند .

سبب جنگ این بود که زن زیبایی ، از طائفه بنی عامر توجه جوان چشم چرانی را به خود جلب کرد . آن جوان ، از او درخواست کرد که : صورت خود را باز کند . آن زن اباء نمود ، جوان هوسباز پشت سر او نشست و دامنهای دراز زن را با خار به هم دوخت ، بطوری که موقع برخواستن صورت آن زن باز شد . در این هنگام هر کدام قبیله خود را صدا زدند ، پس از کشته شدن عده ای دست از سر هم برداشتند .


عرب جاهلی ، تمام سال را با جنگ و غارت بسر می برد و ادامه این وضع زندگی آنان را مختل می ساخت . از این جهت ، فقط در ظرف سال ، در چهار ماه ( رجب ، ذی القعده ، ذی الحجه ، محرم ) جنگ را تحریم کردند ، تا در این مدت بازارهای تجارتی خود را باز کنند ، و به کار و کسب بپردازند .
در طول این چهار ماه ، بازارهای "عکاظ" ، "مجنة" ، "ذی المجاز" شاهد اجتماعات شگفت انگیزی بود ؛ و دوست و دشمن کنار یکدیگر به دادوستد و ابراز تفاخر می پرداختند .
ولی در طول تاریخ عرب ، چهار بار این سد شکسته شد و بعضی از قبائل عرب به جان هم افتادند ؛ و چون این جنگ ها در ماه های حرام اتفاق افتاد ، نام آنها را جنگ "فجار" نهادند .

در جبین عزیز "قریش" ، از دوران کودکی و جوانی ، آثار قدرت و شجاعت ، صلابت و نیرومندی نمایان . وی در سن پانزده سالگی ، در یکی از جنگ های قریش با طائفه "هوازن" که آن را "حرب فجار" می نامند شرکت داشت .کار او در آن جنک این بود که تیر به عموهای خود می رساند .شرکت او در این جنگ ، آن هم با این سن و سال ، مارا به شجاعت آن حضرت رهبری می کند و روشن می شود که چرا امیرمومنان درباره پیامبر می فرماید : " هر موقع ، کار در جبهه جنگ ، عرصه برما ( سربازان اسلام ) سخت و دشوار می شد ، به پیامبر پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن به از او نزیکتر نبود . "




