تبليغاتX
خاتم الانبیاء
آخرین وداع با یاران

پیامبر در طول بیماری خود گاه و بیگاه، به مسجد می رفت و با مردم نماز می گزارد و برخی موضوعات را متذکر می شد. روزی که به سختی و باکمک علی"ع" وارد مسجد شد، بر منبر رفت و فرمود:"مردم وقت آن رسیده که من از میان شما غائب گردم. اگر به کسی وعده ای داده ام، آماده ام انجام دهم وهر کس طلبی از من دارد، بگویدتا بپردازم". در این موقع مردی برخاست و عرض کرد چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید. پیامبر فورا به "فضل" دستور داد تا مبلغ مورد نظر را بپردازد. سپس در روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود بار دیگر به مسجد رفت و در طی سخنان خود فرمود:"هر کس حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص دراین جهان آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است".
در این موقع"سواده بن قیس" برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد"طائف"در حالی که بر شتر سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا ضربه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون آماده گرفتن قصاصم. پیامبر دستور داد تا همان تازیانه را آوردند و پیراهن خود را بالا زد، تا"سواده"قصاص کند. یاران پیامبر با دلی غمگین و ناله هائی جانگداز منتظر بودند تا ببینند، سر انجام ماجرا چه خواهد شد؟! ناگهان دیدند،"سواده" بی اختیار سینه و شکم پیامبر را می بوسد. پیامبر در حق او دعا کرد و فرمود:"خدایا از سواده بگذر همانطور که او از پیامبر گذشت".

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 16:29  توسط یاسر خواهانی | 
موضوع >> حوادث سال یازدهم هجرت